یک دوستی داریم ما، لیلا.

این بابا هر از گاهی به کل می زنه پروفایل خودش و منو پاک می کنه و میره گم می شه برای یک مدتی،

بعد باز برمیگرده.

گاهی بعد از دو روز گاهی بعد از دو سال.

نمی دونم چرا یادم افتاد بهش الان.

همیشه هم بهش گفته ام اخلاقت خیلی گه است!

اونم فوری برگشته بهم اثبات کرده که من از اوشون گه ترم، که حق هم داره حتی بدون اثبات!

منتهی، اخلاقتونو خوب کنید!! چه وضعشه!

دو هفته دیگه می رم سفر. هی می گم چیزی نخرم که خوردنی هامو بخورم و یخچال را خالی کنم برم، باز نمی شه. همین امروز 16 یورو خوراکی خریدم فقط! خیلی گرونی شده اینجا. خداشاهده من اگه سال اولی که اینجا اومدم قیمتها اینجور بود، قالب تهی می کردم!! درسته اون موقع آدم وار تر خرید می کردم ولی خدایی قیمت ها هم کمتر بود. تن ماهی خریدم هر کدوم بعد از تخفیف 2.7 یورو!! که چیه، توش فیله ماهی هست نه خرده ماهی!! اونها که خرده ماهی یا براده ماهی توشونه نصف قیمت یا حتی کمتر می شن اما این خیلی باحال بود قشنگ دو تکه گوشت مشخص توی قوطی بود. براده نبود.

اینجا رسم است که سر چهارراهها یا دم فروشگاهها کمکهای مردمی را جمع می کنند. صندوق صدقات ندارند. یک عده دم در ورودی می ایستند و پاکت خالی هایی را به ملت پیشنهاد می دن هرکی بخواد بر می داره. بعد باید هرچی دلش خواست را بخره بذاره تو این پاکت پولشو حساب کنه و موقع خارج شدن از فروشگاه بذاره پاکت را و بره یا بده به آدمهای همون خیریه. خیلی وقتها جوونها و بچه ها حتی این کارها را می کنند و اغلب یکم شرم و حیا هم دارند. امروز پسره تمام در ورودی را گرفته بود و می خواست به زور بهم پاکت بده! برخورنده بود. وقتی نگرفتم انگار خیلی بهش برخورد، کم مونده بود یک چیزی بهم بگه. ولی من همین که همه اندوخته سالهای سال کار کردنم را آوردم اینجا شهریه دانشگاه دادم و کرایه خونه، به اقتصاد این حرومزاده ها کمک کردم دیگه. قرار نیست نون و ماستشونو هم من بخرم. خب بخرند خودشون برای همشهریهاشون.