سمیه
عاخیییییی!
با یکی بچه های شرکت اسبق چت کردم،
چقدر در سطح مهندسی اش، تحول داشته ایم!
یکیشن امروز رفته استرالیا، قبلا ازش نوشتم
یکی دیگه اش قبل تر رفته بوده انگار
یک زوجی داشتیم که اونها سااااااااااااالها داشتند می رفتند، گفت اونها هم می رن امسال! بعد از خیلی سال!
یکی هم رفته بود تهران
یکی هم این احمده بود که خاک بر سر دزدکی اومد رفت آلمان!
یعنی همه با کلی نگم فخر، اما حد اقل در ملا عام، با یک خداحافظی از بقیه، رفتند دنبال سرنوشت، این خاک بر سر یواشکی، از یک روزی دیگه نرفته سر کار!
هان راستی یکی هم رفته بود عمّان!
بعد مدیر کل اسبق که مرد، مدیر فعلی هم گویا قراره ول کنه تاج و تخت را، الان سمت ریاست داره تعارف می شه به یکی از آدمهای خیلی خیلی آشنای اون زمانهای ما! از اونها که میشه براش جک بی ادبی گفت، در اون حد رفیق!
واقعا خاک بر سر دنیا! چجور آدمها را بازی می ده و چطور همه بازی می خورند باهاش! نوبتی انگار، دکتر بازی می کنند ملت با میزها! این می شینه پا می شه اون می شینه رو گندهای این و علی تکرار...
(یکی بپرسه من چه کرده ام این سالها!!)
(بجز شما سرکار خانوم گلبرگ خان!، بجز شما!)
آره. سمیه هم عروسی کرده است گویا! شاخ آدم در میاد! کی اینو گرفت؟! دختر خوبی بود. طفلک از یتیمی تا دانشگاه تا کار تو شرکت...
سرطان خانوم فلانکی هم رو به بهبود است الحمدلله. خیلی به هیکلش می نازید، قشنگ نابودش کرد سرطان بی گمان. شیمی درمانی مگه آدم می ذاره بمونه از آدم آیا؟!
بهرحال. گفتم بگم که پیر شد نسل ما هم!
و تامام!