یک عزیز دلی تو ایران می خواد بره یک سفری،
باید واکسن رزرو کنه
ز بیخ، سایت براش باز نمی شه تو مقصد!
از کرامات و قدرت ما!
براش انجام دادم، یادم افتاد چقدر امکانات اووووووووولیه شهروندی و بلکه آدم بودن، از ما دریغ شده است. یادم میاد یک هتل می خواستم بگیرم نمی شد. یادم میاد یک بلیط نمی شد خرید کنم. البته این مشکلات برای پاسپورتهای دیپلماتیک اقایان و انگل زاده هاشون حل است منتهی، چقدر ناراحت شدم از یادآوری حقایقی که هست...
دیشب، یک رطب خیییییییلی عالی تو مغازه یارو بود، کیلویی 16 یورو می داد. یادم افتاد به نخلستانهایی که با آب شور سد کارون 4، همه خشک شدند! سرزمینی که عمامه به آتش کشید و نابود کرد و رفت...
می دونید چی بود ماجرا؟ یک سد بلند ساختند. گنبدهای نمکی تو مخزن سد قرار گرفتند. این گنبدها از دل زمین مثل کله قند جوشیده و به سمت سطح زمین میان و بعضا بسیار قشنگ اند. نمکهای رنگ به رنگ کلی گردشگر می تونه جذب کنه. چیزی نیست که تمام بشه از قضا هرچی حل بشه و بره پایین تر، مقطع بزرگتری ازش با آب در تماس قرار می گیره!
اینها با آب در تماس قرار گرفت. یک مخزن بزرگ آب شور تولید شد. چه یکباره رهاش کنند چه ریزه ریزه، تمام پایین دست را نمکزار می که. اینها یواش یواش رها کردند و یواش یواش نخلها از بین رفت و یواش یواش اهالی اونجا نابود شدند و کسی نفهمید جز مردمان بی زبان همون دیار!
کسی تا مقایسه نکنه عکسهای زمان شاه را با عکسهای الان، نمی فهمه تفاوت را! واقعا دشمن ما همینجاست، دروغ می گن آمریکاست! دل آدم به درد میاد...
فیلم از جلسه شورای شهر تهران گذاشته اند سبیل به سبیل نشسته اند که اسم فلان کوچه را از انوشیروان به اسم یک شهید عوض کنیم. یکی موافق است یکی مخالف است یکی لال است بقیه الاغ! شهر مشکل دیگه ای نداره جز اینکه اسم انوشیروان را چون به صفت عادل متصف است، باید زدود! انوشیروان! حالا شما بردار بگو شهید فلانکی! مشکل حل شد؟ کدوم مشکل را حل کردی بی مایه؟!
بریم. غر نزنیم.