یک بابایی،

اینو خصوصی داده، نمی دونم در جواب کدوم نظر و کدوم پست هست. فرموده>

خیلی دلم میخواست در جواب برگ پائیزی بگم این بشر در هر حالت دلش میخواد یکی باشه بکنتش
ناراحته میخواد بکنه
خوشحاله میخواد بکنه
استرس داره میخواد بکنه
و
و
و

خب من به این آدمی که بعد از شاید چهل سال، هنوز سکس را صرفا تجاوز می دونه و نمی فهمه همه این کارکردهای خوب را کنار هزارتا کارکرد خوب دیگه داره،

چی بگم؟

چی بگم وقتی بعضی ها نارس اند! وقتی شناسنامه ها از تجربه های زیستی و از بلوغ آدمهام جلو می زنه، و جلو می زنه، تا می رسه به جایی که هنوز نمی فهمه اینی که گفت، سرشت و طبیعت آدمیزاد سالم است! کسی جز این باشه مریض است! خیلی قبل تر نوشتم الان حوصله شرح و بسط ندارم فقط می گم برید از آدمهایی که راستشو بهتون می گن بپرسید ببینید اینها وقتی مصیبتی بهشون وارد شده، مثلا فرد خیلی نزدیکی ازشون فوت کرده، بیش از همیشه به آغوش و بغل نیاز داشته اند یا نداشته اند. بپرسید شبی که مثلا باباشون مرده، دلشون سکس می خواسته یا نمی خواسته! کرده اند یا نکرده اند! این که شما عبور هر دو انسانی را از مجاور هم گناه می دونید این بوی تعفن تفکرات مسموم دینی است! و الا بشر، آدمیزاد، سیستم نیازهاش درون جوش است! وقتی گشنش بشه ساعتش نیست که بهش می گه، شکمشه!! خسته که می شه همینطور.

بیخیال. برای کی من دارم زر می زنم اصلا.

نفهم.

فقط اینو بدونید حضرات، بعد از هزار سال که رو تخت مرده شور خونه درازتون کردند، مرده شور، تو تمام سوراخهاتون انگشت می کنه و پنبه می تپونه! اون زمان شمایی که تازه واجد مرتبه بالاتری از حس و آگاهی شده ای، قطعا کونت خواهد سوخت که بکارتت را انگشت مرده شورت برداشت!

از ما گفتن،

از شما خریّت و یورتمه رفتن.