یک کیلو شیر را ماست کردم، که با قبول ریسک مربوطه، بذارم یخچال، برای سه هفته دیگه!
امیدوارم کپک نزنه هرچند هیچ تضمینی نیست. ولی اگه بمونه و ترش بشه خیلی عالی می شه.
هرچه سیر داشتم هم ترشی کردم.
یک تخم مرغ، سه تا سیب زمینی و یکم پیاز مونده که به نظرم اینها را همینجوری دیگه رها می کنم. تخم مرغه را شاید بخورم. ولی ترشی پیاز؟ اینهمه؟ باید برم سرکه بخرم براش که بعید است حوصله کنم.
تو آشپزخونه با ... ایرانی حرف زدم. می گه هفته دیگه می ره لیسبون سفارت. اینقدر سنگین و نچسب حرف می زنه که اصلا رغبت نکردم بهش بگم تا داری می ری یک شناسنامه هم از من ببر و گواهی بگیر برگردون. مرده شورش را ببرند که اینهمه به درد نخوریم!! حالا من برای همین آدم پاسپورت بردم تمدید کردم برگردوندم ولی این، کاری که انجام داده را حالشو نداره به من توضیح بده حتی.
به تخمم.
یکساعت دیگه می ریم که با افراد کلاس شبانه شام دور همی باشیم. هرکسی به خرج خودشه ولی خب رسم اینهاست دیگه، می خوان تنها نباشند. کون گشادی است والا یک جلسه حساب می شه همین هم!