از لذتهایی که اخیرا کشف که نه، اما بیشتر دلم می خواد باهاش حال کنم، تمرکز کردن است.

ها اینم بگم، تلقین را هم دارم امتحان می کنم ها. تلقین از این باب که به خودم یادآوری می کنم که تو آدم خوبی هستی، موجت مثبت است، اخم نکرده ای، مهربانی، مردم حس خوبی ازت می گیرند و از این خزعبلات که خداشاهده اینقدر از خودمون تعریف نکرده ایم که حتی وقتی می خواهیم بکنیم هم لغت کم میاریم منتهی، در همین حدود هم اگه حتی نمود بیرونی نداشته باشه حس خوبی به خودم می ده.

تست کنید شما هم. مثلا با خودتون فکر کنید که خوشگلید!!

مثلا!

باری. اما تمرکز.

من کلا مرض عدم تمرکز دارم. وقتی خونه با شم مدااام یا بهانه می کنم مرتب کنم چیزی را یا حموم برم یا غذا بپزم یا به شکمم حال بدم. برا همینم باید بیشتر بیام مدرسه. اینجا اقلا یک میز است فقط که مرتب کردنش بهانه بزرگی دست آدم نمی ده. یا خوردنی های روش، الانه یک سیب یک نارنگی یک بسته خرما دو بسته بیسکویت و چای خشک و پولکی و انجیر، همه همینجاست و توجیه نمی کنه بلندشدن منو از سر کارم. اگه بتونم تمرکز کنم، بازه های ده دقیقه ای، ولی قشنگ برم تو بحر کاری که می خوام بکنم، اینقدر بهم لذت می ده که نگو.

تست کنید، مرگ نداره.

خانومه برام عسل را آورده. یکربع دیگه می رم ازش بگیرم. سه کیلو!! خوبه نبرم خونه بذارم همینجا بمونه. جا ندارم که!