خسارت زبان!
دیشب تو کلاس، خیلی بهم فشار اومد. یحتمل چشمم بخاطر اون قرمز شده امروز.
این خانوم الدنگ، سی صفحه تاریخ کشور پرتغال را، از زمان دایناسورها تا کنون، جمع آوری کرده و آورده سر کلاس. جلسه قبل 15 صفحه اش را جویده و تند تند خوند و ما گوش دادیم. تا رسید به جلسه دیشب. دیشب یکساعت اولش چندتا کلیپ از مدرسه مجازی ای که زمان کرونا درست شده برامون گذاشت. بسیار کلیپ های آموزنده و قشنگی ساخته اند منتهی سایتش خریدنی است و من ندارمش. بعدش که کلیپ ها تمام شد چهارصفه از یک برهه تاریخی ای بهمون داد با یک صفحه سوال. برداشت من این بود که باید اینها را بخونیم و به سوالها جواب بدیم. حالا تصور کن اگه اون تاریخ را به فارسی به من نشون بدن گوزپیچ می شما، از بس اسامی نکبت و درازی دارند و بعد از بس تو دربارهای اینها هم ازدواجهای سیاسی رخ می داده و طبعا توش کارهای ضربدری و خیانت و تبعید و ... زیاد بوده است و نمی دونم شازده اسپانیا کون دختر حاکم لیسبون می ذاشته بعد طبق عرف اون زمان مثلا بچه ای که دنیا میومده اسپانیایی حساب می شده ولی وکیل پرتغال هم می شده بعد این اگه می خواسته کون یک برزیلی بذاره گناه کبیره حساب می شده ... مثلا می گم ها. می خوام بگم باید چهارصفحه تاریخ نکبت کشور اینها را می خوندم و جواب می دادم. خیلی هم خجالت کشیدم، چون هیچی نمی فهمیدم از متن، هم سختم بود ،هم به خودم فشار آوردم و بهرحال نصف سوالها را تونستم جواب بدم، هم از چشمم کار کشیدم که کلمات کلیدی تو سوالها را بتونم تو متن شکار کنم و لازم نباشه تمام متن را بخونم و بتونم از پس امتحانش بر بیام...
فشار اومد بهم.
تو برگشت هم که این فیلیپو احمق تمااااااااااام مسیر با من ایتالیایی و پرتغالی در هم بلغور می کنه و من نمی فهمم واقعا، نمی شه هم بهش بگم که خفه شو! نمی شه هم از یک کوچه دیگه برم. نمی شه هم بمونم تا این بیاد بره. نمی شه می فهمید من گرفتار شده ام. هر شب نصف راه به بهانه خرید از دستش فرار می کنم.