خواستگار
دیروز، با دوست یکی از دوستان آشنا شدم.
خانوم، تو اسپانیا زیست میکنه. بعد نمی دونم چطوری هم معرفی را انجام داده اند که قشنگ فاز ازدواج گرفته! یعنی سبکی که اطلاعات می ده و می گیره سبک ازدواجی است.
خدایی خاک تو سر نسل ما و تربیت هم سن های ما بکنند که شعورمون هنوز هم نمی رسه!
باری.
خانوم، حجاب نداره. خب طبیعی هم هست کسی هم انتظاری نداره.
بعد، می گه نماز می خونه!
بعد، می گه که لبی هم تر می کنه، دریا هم می ره، منتهی، رمضون را هم روزه می گیره! معتقد است روزه خیلی خوبه.
بهش میگم باشه، خیلی هم خوبه، منتهی بیا و امسال بجای رمضون، شعبون را روزه بگیر!
می گه نه دیگه، این که نمی شه!!!
بماند که پنج سال اولی که اسپانیا بوده برای تامین مخارج زندگی اش چه که نمی کرده، کار منظورمه، منتهی، الان معتقد است وقتش مهمه و برای نظافت خونه خوبه که یک نفر هفتگی بیاد خونه را تمیز بکنه ! (می گم فاز ازدواج برداشته، تعیین تکلیف میکنه)
تو غذا خوردنش هم نوبر است، صبحانه را خوب می خوره، یک وعده هم غذا آماده می کنه، شام معمولا به سالاد و حاضری و زیرسبیلی رد می شه. حالا اینو هم می گم خب برای خودش هرکسی یک جوری صلاح دیده، عیب نداره،
اینکه ادعای آشپز بودنش می شه چون کتاب دو میلیونی نجف دریابندری را سالها قبل یکی بهش هدیه داده، اینم قابل تحمل است،
منتهی
شام خانوم چی بوده؟
یک قوطی سوپ آماده را گویا ریخت تو یک دیگ، دو قاشق نمک، قرار شد بعدا هم دو تا تخم مرغ بشکنه تو آب در حال جوشیدنش!!!
ای چیزم تو قابلمه اش،
هرچند می سوزه!!
کسخلید رفقا؟
خدایی،
دیوانه اید؟!!
چتونه؟!
نتیجه:
کنسل است!
نفر بعد!!