فامیلی لغات
برف چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
این خدا کیست که در معرکه شیطان باخت؟
این خدا کیست که داغی به جبینش زده اند
کودکان با فن اوّل، به زمینش زده اند...
شعر بلندی است، سرچ بفرمایید خودتون.
چایی دم کردم. پنج عصر شده است. امروز بجز سر صبح که دو یورو دادم و لباسشویی اسپانیایی هفت هشت تا شورت و زیرپیرهن و حوله و یک عالمه لنگه جوراب و بلوز شلوارمو شست، کار مفید دیگه ای به نظرم نکردم.
سه شنبه آزمون شفاهی زبان پرتغالی داریم، باید برای اون آماده بشم. یکم خوندم. زمان می بره که رابطه لغتها به چشمم بیاد. پریشب ها که بلیط بخت آزمایی می خریدم، بلیط قبلی را دادم که طرف چک کنه، برنده نشده بود. بهم گفت ایمفلیژمنته... بعد من تازه دوزاری ام افتاد که دو تا حرف اومده سر لغت اصلی فلیژمنت، به معنی خوشبختانه، اونو کرده متاسفانه! خانومه بهم گفته بود متاسفانه برنده نشدی...
تنبلی کردم امروز، باید می رفتم یک مرکز خرید نسبتا دور. یک شلوار جین اگه بخرم خوبه. بیش از یکسال هست که یک شلوار را مدام پوشیده ام. یحتمل خسسسسته شده و ازشکل افتاده و من متوجه نیستم. قابلمه هم می خواستم البته. حالا شاید فردا همت کنم برم. نزدیک دانشگاه است و هی می گم از مسیر دانشگاه برم یکروز. روزهای تعطیل سرویسهای اتوبوس کم می شه و اتلاف وقت خیلی خیلی بالاست.
با فهیمه یکم چت کردیم. همیشه گفته ام، سالها قبل به من گفت فلان نرم افزار را یاد بگیر بحث کنیم. من نکردم. خیییییییلی سخت بود. الان که به تیر غیب مبتلا شده ام و ناچار شده ام یادش بگیرم، و هیچکس هم اندازه اون بلدش نیست، بهش پیام دادم و اقرار کردم. یکم صحبت کردیم درباره اش. می دونید معجزه چیه؟ اینکه اینبار وقتی حرف می زد من می دونستم چی داره می گه!
دقیقا الان دیگه هیچی برام نو و تازه و حتی جای سوال نبود! می دونستم همه هرچیو که گفت. البته خیلی حیف است بهش دسترسی ندارم ولی، مسیر درستی در پیش است...
ننه ام زنگ زد. غلط کردیم یک جا یک سرفه کردیم. خدای نکرده خب من مریض بودم و هستم همچنان هم. تا ته مکالمه پنجاه بار بازخواست شدم که چرا سرما خوردم و چطور...
نه که بد باشه ها منتهی، خواستم بگم وضع روحی ام اینه! سگ هار پاچه گیر! دقیق پاچه گیر!
هان بحث زبان بود. چند روز قبل یک متنی می خوندم که لغت desistir توش بود به معنی دست برداشتن و ول کردن. یک پسره بود که یک سمت دیوار داشت کوه می کند که به یک دختره در سمت دیگه دیوار برسه. سمت دختره نوشته بود که آیا خسته می شه و دست بر می داره؟
سمت پسره نوشته بود، خیلی وقت است دست برداشته است چون از اون سمت هیچ تلاشی نمی بینه.
شکل بینشون هم یک دیوار بود که از طرف پسره کنده شده بود و از سمت دختره بکر و صاف بود هنوزم.
از این داستانهای قدیمی است البته. دیگه الانه این روز ها دختر جماعت با تور و کمند باید بیفته دنبال نر، بلکه بتونه ازدواج کنه. اما بهرحال.
الان داشتم تاریخ پرتغال را می خوندم و رسیدم به لغت resistir ، که معنی مقاومت کردن می ده و فلان قوم در برابر فلان قوم مقاومت می کرده است که به گا نره. حالا مغز من اتصالی کرده که این دو تا یکی نبود؟!! دیگه خلاصه کشفش کردم خب. یکی اش منفی شده اون یکی است. مقاومت کردن، و وا دادن و رها کردن...