شرب خمر
یادتونه کی شراب خریدم؟
تمام شدش. آخرین جرعه اش را امشب سر کشیدم.
خوشمزه نبود. رضایتمو جلب ننمود! ولی خب، دواست دیگه. دوا را که برای رضایت نمی خورند! برای دوا می خورند!
یک شراب بیست درصد الکل بود نمی دونم چرا نیست توی فروشگاه! چهار یورو بود و باحال بود به نظرم. باید یکروز که می رم موهامو کوتاه کنم به اون فروشگاه اون محله سر بزنم، همیشه داشت. ده یورویی اش اینجا هست که خدایی یکم گرونه دیگه!
یادم افتاد منشی بخش برای اون آقاهه که الانه من پشت میزش می شینم شب کریسمس شراب هدیه می آورد! با قوطی و یادداشت، می ذاشت رو میزش می رفت! قشنگه ها! منشی بخش عاشق آدم باشه! درسته منشی زشتی است منتهی، همینکه یکی بال بال بزنه برای آدم خوبه.
خوبه؟
عی نه! بدم میاد یکی بچسبه به آدم!
این منشی محترم را الان در حد سال می شه من ندیده ام. تو راه می بینمش ولی نمیاد اتاق ما. اون بابا که بود همینکه این میومد، اونم بو می کشید، میومد! جالب بود.