شاید افسردگی است،

شاید بیماری،

شاید پیری،

شاید ناکامی،

شاید غربت و اندکی گرسنگی منتهی،

نمی دونم سهم هر کدوم چقدر است که گریه ام می گیره وقتی حمیرا از ته ته ته جگرش فریاد می زنه:

به حریم باورم نزدیکی، بذار باورت کنم، بذار باورت کنم!

چلچراغ خونه تاریکی، بذار باورت کنم، بذار باورت کنم!

لعنت به نسل 57! به گوساله های نابالغ! به حرامزادگان حیف یونجه...

لعنت به 57!

هر از گاهی که یوتیوب پیشنهاد بده، سرگذشت یکی از آدمهای اون دوره را گوش می کنم. از صادق قطب زاده تا سعید امامی تا اون مرتیکه قهدریجانی که به نظرم کلّ شکرآب شدن روابط ایران و آمریکا از گور اون حرومزاده، مهدی هاشمی برخاست! می گه طرف هربار با چندتا لات و لوت، مسلح پا می شد می رفت فرودگاه که طیاره بیدید ما می خواهیم بریم لیبی، مثلا!! همینقدر بی شعور! همینقدر بیابانی! خدا شاهده یک آخوند از بی فرهنگ ترین دهات اطراف اصفهان همینقدر می تونه از روابط بین الملل سرش بشه. همینقدر می تونه برینه به قرارداد مک فارلین... بعد کنار این، به جاسوسها! به بزرگ ارتشداران که چطور مثل موریانه درختی که ازش ارتزاق کردند را به فنا دادند. پریروزها بود داستان رفاقت ری شهری را گوش می دادم با سرهنگ خره، مامور شوروی!! گرفتند و تیربارانش کردند رفقاش منتهی، ...

اینها، اینجا، یک انقلابی دارند در 1974 فکر کنم، به نام انقلاب گل میخک. کلا دو شب طول می کشه! کلاااااا دو شب!! به نظر میاد یک چندنفری هم توش کشته شدند منتهی، انقلابی بی خشونت بود کلا. بعد من دهنم از تعجب باز می مونه که چطور یک مملکت مثل ما الان 150 سال است داره کشته می ده و به بار نمی شینه، یکی مثل اینها دو شبه شکوفه می کنه!! سرگذشت مریم، بی بی مریم بختیاری خواهر سردار اسعد را دیشب می شنیدم... حسنک وزیر را می خوندم، شیخ اشراق را می خوندم، سهروردی، ابن سینا، وااااااای که این نسل و این نژاد اگه ریشه در کهنسالی تاریخ نداشت غیر ممکن بود ازش سارینا و مجید رضا بیرون بیاد! عجیب ریشه داریم! باور کنید عجیب...