آدم تبعید که می شه،

حتی از نوع نه چندان بد اون،

مهاجرت،

در کوچکترین کارش هم ممکنه به مشکل بخوره.

یادمه وقتی اومده بودم، جوراب داشتم چندجفت، ولی نمی تونستم هم پیدا کنم که بخرم. هرچه که بود از این ساق کوتاهها بود، کالش؟ حتی نرها هم از همونها پا می کردند و می کنند و من حس بدی داشتم به این ماجرا.

بعدها از انگلیس تونستم تهیه کنم. هم کلفت زمستونی اش را و هم معمولی و مشکی. خیلی خریدم. شاید سه سال تمام دیگه جوراب لازم نداشتم. این اواخر از یک مغازه چینی سه تا جوراب خریدم دو یورو. همون سری اول که پوشیدم زهوارشون در رفت. و تازگی یک مغازه تخصصی جوراب فروشی بود که ازش خرید کردم، این خیلی باحال بود. حال اصلی ماجرا این بود که من یک عمر یا جورابم سفید بود یا سیاه، و حالا در عنفوان میانسالی، یک جوراب آبی خریدم، یکبار دیگه که رفتم یک جوراب سبز برداشتم!! قیمت یک یورو بود و چندان جنس عالی ای ندارند اما همون رنگها را هر موقع نگاه می کنم، یک حال خوشی بهم می ده که ایول!! بالاخره یک کاری کردی تو زندگی ات :))