دیشب تو کلاس دقت کردم، می بینم خیلی زشته ها! دو تا آقا، هشت تا خانوم!
اصلا کلا اینجا شهر زنونه است بیشتر. از باغبون تا راننده اتوبوس تا کل جمعیتی که ولو اند، اغلب زن اند!
بعد، الان یادم اومد که اینم بگم که مردها هم انگار همه جا یک مدل ساخت و تولید شده اند!! دیروز بود تو اتوبوس تو ترافیک بودیم. بیرون را نگاه می کردم، یک خانوم با لباس شیک و کون لخت که خب خیلی هم تو خیابون هست، گوشی اش را مدام چک می کرد و هم مسیر اتوبوس راه می رفت. انگار بگی یکجا از یک پیرمردی آدرسی را پرسید. پیرمرده که تا قبلش هر سال یک قدم برمی داشت و در حال ذکرات موت بود کلا، گل از گلش شکفت، گویا بلد بود مقصد را و با دست و با روی خوش و انرژی بسیار به خانومه نشون داد و بعد، دیگه ولش نمی کرد! یعنی این که داشت تا دو ثانیه قبل می مرد و راه نمی رفت، چنان همچای خانومه بدّو بدّو میکرد و حرف می زد و توضیح می داد که انگار بگی به موتور بنزینی بخار بنزین رسونده باشی، همونقدر شاد و مست و پر انرژی و پاکار! داشتم فکر می کردم الان زنه از دستش فرار می کنه آیا؟ دیدم نه. در حالی که نسبتا با عجله داشت می رفت اما نمی گریخت هم، و همچنان به مکالمه ادامه می داد. کسی که وضعیتش عوض شد کلا، آقاهه بود!
اگه نگیم شب هم جلقو زد!
یک دوستی امروز برام فوروارد کرده بود که ببخشید بابت تمام وقتهایی که لخت تصورت کردم! خخخخخخخخ
منم براش نوشتم متقابلا شما هم!
بچه پر رو.