قبل اینکه برم لباس بشورم، با دستمالی که قرار بود شسته بشه، کتری برقی را سابیدم. مدتها بود، شاید سالها، که اینو دستمال هم نکشیده بودم. بجز گرد و غبار و پرز درخت ها یک جاهایی هم آبگوش پاشیده بود بهش چون با این آب جوش می کنم می ریزم تو قابلمه گاهی. حالا زیاد نه ها، ولی می خوام بگم برای فرار از درس خوندن و تمرکز کردن حتی به سابیدن کتری هم آدم رو میاره خلاصه!!

تمام لباسهامو شستم و آفتاب کردم. گاهی ابر می شه ولی اغلب آفتابی است و امیدی هست که لباسها خشک بشه و بو نگیره. از وقتی لباسشویی بزرگ و صنعتی برای خوابگاه آوردند دیگه هیچوقت کسی تو صف نیست!! قبلا دو تا لباسشویی خونگی داشتیم اغلب مشغول بودند. هر بار که راهشون می انداختیم یک ساعت و نیم می چرخید!! الان اما یارو کرده چهل دقیقه!! گرونتر هم هست، فکر کنم کسی دیگه تمایلی به شست و شو نداره!