یک نفر داره با جدّیت میخ اسلام را می کوبه!

فکر کنم طبقه بالاست، صدای گوشت کوب میاد، اما آه و ناله نه.

ولید، این شازده عرب که دنبال دختر فلسطینی و لبنانی می گرده و معتقد است دخترهای همشهری خودش شاشو اند، الان دم آسانسور منتظر نشسته بود. عجیب بود چون روزه می گیره و الان باید یک جایی سر غذا باشه. تا سلام تعارف کردیم و اومدم بیام اتاقم، هموطنش، شیک و شق از اتاق رو به روی من بیرون اومد و با هم رفتند که انشاالله یک غذای حلالی را یک گوشه شهر به اتفاق بخورند!

حرومزاده بعد میاد به من می گه اینها مثل خواهرهای من هستند و هیچی بین ما نیست!! کونی! ما خودمون خیلی اش را دادیم ولید جون، پیش قاضی معلق بازی نکن عزیزم!

البته نمی گیرتش. ذهنیتش اینه که دخترها با هم فرق دارند. خودش وحشتناکه به لحاظ بهداشت و سر و شکل و اعتقادات. دختره با اینکه کاملا گاو است و بخصوص وقتی سرمست می شه خیییییلی وحشتناک رو اعصاب من است، اما هموطنش هست، به لحاظ هوش و استعداد به مراتب ازش سر است، سفید و یک تکه گوشت نتراشیده است که بازم در مقایسه با ولید سیاه نکبت، از سرش هم زیاد است! تو اروپا چنان حجاب می کنه، مخصوصا بالا را، که تو ام القرای اسلام کسی نمی کنه. منتهی سفید و صورتی می پوشه! اونروز در اتاقش باز بود نظافت می کردند نگاه کردم تو، خییییلی وسیله داشت! شای اقلا ده جفت کفش و چکمه ردیف کرده بود دم در، روی میزها پر، طفلک پائولا لااااای چیزها هی جارو اش را می چرخوند!

البته لابد پائولا معتقده که من تو مسجد زندگی می کنم از بس هیچی ندارم و بخصوص وقتی می دونم این میاد اتاقم همه چیزها را جمع می کنم که راحت باشه کارش.