من واااااقعا نمی فهمم این زنها چی به هم می گن!! نه می فهمم آنجلا که رئیس پائولا هست مدتها چی بهش می گه، نه می فهمم خانوم چی وقتی می ره تو آزمایشگاه ساعتها چه به تکنسین می گه!! لامصب ها پائولا قراره ده تا اتاق را جارو کنه، خب می کنه دیگه!! تو چی داری بهش امر و نهی می کنی؟ یا تو آزمایشگاه همین. واقعا حرف از کجا در میارند آدمها به هم می زنند؟ ما، من در واقع، وقتی به کسی برسم تمام چیزی که موضوع بحث هست اینه که مثلا کی کردنت!! والله! اونم حالا یا می گه دیشب یا پریشب، تمام می شه حرف! ته می کشه خداوکیلی چون همون چند و چون ماجرا هم یک چیز مزخرف تکراری است دیگه آدم نمی پرسه که باز. اونشب تو فروشگاه با این پسره بودیم، به فروشنده گفت که شما اگه بخوای برا مادر خودت کادو بخری چی می خری! من یک لحظه هنگ کردم گفتم بابا، اومدیم و ننه یارو مرده بود!! آخه این چه سوالی است؟ نپرس! نکن!! لال باش اصلا به ما چه آخه؟ به تو چه آخه؟

تو اتاق پشتی آزمایشگاه بودم صدای خانوم چی اومد، پاشدم رفتم سلام کردم که ببینه اونجام، بلکه ببرّه کلامشو یک سر هم بیاد ببینه چه گهی دارم می خورم،

نشون به اون نشون که تااااااا من از گشنگی رو به قبله شدم داشت زر می زد. منم جمع کردم از کنارشون اومدم رفتم ناهار. والله! حالا بیاد و ببینه هم، چی بلده مگه؟