رویا در شرق!
دیشب تو کلاس زبان بحث رویا بود...
بحث نسل جدید و رویاهاش و رفتارهاش و غیره.
خانوم بزرگ یکی یکی از همه می پرسید وقتی مثلا هجده سالت بود رویاهات چی بود. رسید به من، من گفتم هیچی!
واقعیتش، من هیچ رویایی نداشتم! یعنی هیچی برای من رویا نبود!! هیچی اونقدر درخشان و تمیز و دست نیافتنی نبود. زندگی ما عین کرم خاکی، بر یک ریل و روال نسبتا ثابتی بنا نهاده شده بود که اگه ننه یا بابامون نمی میرد این ریل همچنان برجا می ماند و ما مسیر نسبتا مشخصی را می رفتیم جلو،
و رفتیم.
خانوم بزرگ برآشفته بود که مگه می شه کسی رویا نداشته باشه. رویا محرک آدمهاست، و از این خزعبلات. بقیه، بجز دختری که اهل اوکراین بود و اونم گفت که رویا داشتن تو اون سرزمین دور از واقعیت است، اما بقیه از رویاهاشون گفتند. من زبانم خوب نبود ازشون بپرسم خب الان اقلا بیست سال گذشته اگه رویایی بوده باید رسیده باشید بهش، چرا به هیچ جا نرسیدید خاله ها؟؟! تمامتون عین من خا نه بر دوش و بی آینده و بریده از گذشته روزتونو شب می کنید فقط. رویاهای محققتون کو؟؟ خودمونم، شما تصور کن یک غولی هست به اسم کنکور، رویا را بهت تحمیل می کنه! می خوای دکتر بشی، می زنه می کنتت مثلا فلانه چیز! فرسنگها فاصله! اصلا مسخرگی ماجرا تو انتخاب رشته ها سند می خوره!! طرف می شینه از مهندسی عمران تا رفتگری خیابان را در یکصد ردیف پر می کنه!! رویا سیخی چنده؟! رویا را کی کرده...
بچه خانوم بزرگ هم گویا عروسی کرده و چند روز قبل رفته ماه عسل. من نمی دونم این دیگه عسلش کجاشه. مصری می گه ما چون مسلمانیم تا قبل ازدواج هر کاری که فکرشو بکنی می کنیم، ولی تا دم در کوس!! برای ورود باید حتما دیگه عقد کنیم. البته منظورش به دخترهای وطنی خودش بود و الا خارجی ها را می تونند که سیاحت عمیق بکنند. حالا من موندم فرزند این خانوم بزرگ دیگه الان رفته نون بکشه ته کوزه عسل؟ تمامشو که خورده که!!
هرچند، این کار هم عین هم کارهای دیگه نیکو کردنش از پر کردنش است! وقتی تکرار می شه و همدیگه را می شناسند و به هم چفت می شن، تازه جا میفته و طعم می ده. نوش جونشون بهرحالت. روزی شما در این سال نو، تک به تک!