یک اتاق دور، یک دختر جیغو را دارند سیخ می زنند! بدجوووور جیغ می کشه...
کلم پلو گذاشتم. خییییلی گشنمه و این نامرد هم تازه می خواد بره که دم بکشه...
امروز،عصری یک کاری کردم، فکر می کردم از تجربه های گذشته درس گرفته ام و دارم کار درستی می کنم.
نشون به اون نشان که به قدری ناراحت شدم که بماند! تازه بعدش نزدیک یک ساعت ناچار شدم پیاده روی کنم تا گهی که خورده بودم را درست کنم.
خیلی هم آسمون به زمین نیومده بود ها، ولی خب. بهرحال شرح این ماجرا بماند به بعد.
گشنمه فقط!
گشششششششششششششنه!
وقتی که گشنه ام می شه بینایی ام کم می شه. الان از اون موقع هاست. یک بخشی اش بخاطر سال نو است از بس هی زنگ و پس زنگ کردند نشد که برم پیاز بخرم تااااا همین یکم پیش. دیر شد خلاصه.
برم یکم نون ماست بخورم نمیرم تابعد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 1:36 توسط مسیح
|