اومدم مدرسه. یک ساعت طول کشید تا کامپیوترم بالا اومد. بی شک اینها همینجوری تکنولوژی پیشرفته کامپیوتر را در اختیار ماها نذاشته اند. هربار شما روشن می کنی قبل از اینکه شما بتونی استفاده کنی، کسانی اون پشت، تمام آنچه کرده ای را رصد می کنند و به طریقی که در ذهن من نمی گنجه یا دسته بندی می کنند یا سرقت. بعد که برداشت هاشونو کردند به تو اجازه می دن بازم ساعتها پشت سیستم بشینی و وقت و فکرت را به کار ببری که تولیدی انجام بدی که بازم فردا اول وقت ازت می دزدند، بعد می ذارند بازم تخم کنی!

باور نکنید منتهی، حس من این است.

اومدم دانشگاه. گیفت باکس خریده بودم به تعداد کافی، دیگه تو هر کدوم یک کیسه به شرحی که رفت از آجیل و گز و زغفران گذاشتم و بعدش ظرف مسی مربوطه را. الانم یک دو خط بنویسم براشون که ما زعفران را چطور آماده می کنیم، اینها شعورشو ندارند نمی فهمند.