هدیه سارا، استاد رقیب خانوم چی را بهش دادم. دوتاجام کوچولوی مسی براش گذاشتم. به نظر می رسه از دیدن پسته ها بیشتر حال کرد تا جامها. زعفران را هم می شناخت!

داروهای سفارشی علیرضا را هم با یک بسته زعفران بهش دادم. کلی کیف کرد. پول داروها را که نگرفتم هیچ، از دیدن زعفران به وجد اومد! خدایی اگه می دونستم همه اینهمه خوشحال می شن از هدیه هایی به این کوچکی، یک خروار زعفران می آوردم!! دو گرمی بود بسته اش. فکر کنم حدودا سیصد هزارتومن شد این حاتم بخشی ام به علیرضا. نوش جونش.

خانوم چی را دیدم ولی شلوغ بود و فرصت نشد که لپ تابم را بگیرم یا کادوی اونو بهش بدم. حالا بعدا...