ایران که رفته بودم دو روز هم به شرکتهایی که قبلا کار می کردم سر زدم. به همکاران و دوستانی که هنوز بودند.

در این میان، بازار شایعه و حرف و حدیث پشت سر اونهایی که رفته اند، هنوز خنک نشده بود! اینکه فلانی ها به دلار پول می گیرند و ماهانه صد و پنجاه میلیون تومن تو جیبشون هست و حسادت کردند کار ما را خراب کردند والا ما هم می رفتیم و بگیر برو تا برسه به اینکه فلانی به من نظر داشت من محلش ندادم و فلانی با فلانی قهراند چون آقا پیشنهاد صیغه به خانوم داده و خلاصه بگیر و برو.

خب، پشت سر من هم بود. اون زمان که من رفتم تقریبا هیچ ماده ای نبود که ادعا نکرده باشه که من یک زمانی سعی کرده ام بهش نزدیک بشم! به قول آخوند شجونی، انشاالله هم که همه اش دروغ بوده! چیز عجیبی نبود، شما فکر کن یک مهندس جوانی که درسشو خونده سربازی اش را رفته تو یک شرکت معتبر داره کار می کنه طبیعتا دنبال ازدواج کردن است و برای کسی که هفت صبح می ره تو شرکت تا پنج عصر، باز هم طبیعی است که دایره انتخابش همون کور و کچلهای دور و برش باشند. جنایت که نکرده که! جنایت را اون مدیر گور به گور شده کرد که وقتی دید چهار تا نیروی جوان داره بجای اینکه بفهمه اینها هم باید آینده داشته باشند به دربان شرکت سپرده بود اگر خانوم جوانی برای استخدام اومد از همون دم در ردّش کن بره! خدا شاهده یک حرومزاده رئیس شرکت بود با این استراتژی و کلا نظرش این بود که این خوشگلها را بالاخره یک جایی بهشون یک کاری می دن هرچی زشت و کفته و داغون هست را این استخدام می کرد! خب اینجوری شد که من که کلا موندم رو دست ننه ام، اون همکارم اینترنتی از اصفهان راست کرد برای یک خانومی در تبریز، و یکبار که من دیدمشون با هم، بعد از ازدواج، وااااااقعا هم سنگ و هم تراز هم نبودند! اون یکی رفیقمون مثل ما بود از بس تمام آخر هفته ها رفت کوهپیمایی باباش در اومد همیشه هم برمیگشت می گفت اون خوبها را بقیه گرفته اند! تهش یکی از ته مانده ها را گرفت که دختره از قضا بردش آلمان هم، می خوام بگم به لحاظ شخصیت و سلامت بازم کیس خوبی گیرش اومد ولی به لحاظ دکور و ویترین، اونم رید به خودش. بهرحال،

یکی از اینهایی که الان رفته خارجه، چون تازه تر از بقیه هست، بازار شایعات پشتش داغ بود. خیلی داغ. این الان که فهمیده من رفته ام سر زده ام مدام بازجویی می کنه که فلان خانوم مجرد بود یا متاهل! داده بود یا بسته بود! می داد یا نمی خواست. بابا!!

می گم من بی خبرم از اوضاع شورت مردم، می گه اطلاعات غلط به من نده. یعنی من رییییییییییییدم تو ذهن این یکی مسلمون که هیچی دنیا نمی فهمه بجز سوراخ زن!! خب حرومزاده، اولا من از کجا بدونم، دوما گیرم که بدونم، چرا باید بیام به تو بگم؟!

آدم باشید!

نه که فکر کنید فقط همینه ها! تمام زورشو داره می زنه ببینه من پول از کجا میارم! خب حرومی، من و تو یک سابقه کاری داریم، مگه من مرده تو هستم که نتونم از پس هزینه های یک دانشجو بر بیام!! تو خودت داری به قول همکارهات به دلار پول می گیری، من از توی نشسته کمترم؟! منم می گیرم منتهی آدم شاید دوست نداشته باشه همه جزئیات را برای همه بگه! شاید دارم کون می دم!! به تو چه آخه که کنجکاوی می کنی؟! والله از قدییییم بوده که در باره درآمد آدمها نباید سوال کنید. تو هیچ فرهنگی این شایسته نیست!

کلا رفقا، مراقب اطرافیان و هم نشین هاتون باشید. به طرز عجیبی آدم شبیه می شه به آدمهای اطرافش!! خیلی عجیب. همین پریروزها بود به دوستی می گفتم از آدمهای فقیر دوری کن!! ببخشید اگه فقیرهستید ها، اما واقعیت است. می گفت چند سال قبل پول رهن خونه فلانی را داده ام، هنوز به من پس نداده. می گم خب پول رهن را که عینا از صاحب خونه پس می گیرند، می گه آره گرفته خرج کرده! حالا الان بیاد و بده، ارزش پول همونه؟!! نیست. من بین رفقام یک نفر بود، رویا شیرازی، پولمو خورد، صد هزار تومن هم بیشتر نبود، البته اون موقع برای عصب کشی یک دندون همینقدر هزینه می شد تو نصفه شب، فکر نکنید کم بود، اینو بارها به روش آوردم آخرش هم که نداد قطع رابطه کردیم! خیلی آدم خوبی بود ها، ولی قطعش کردم! اون قطع کرد که به روش نیارم منم قطع کردم که نبینم همچین رفیقی را! شما هم اگه کسی از اخلاق بویی نبرده، اگه اعتمادتون را ترور می کنه، اگه به لحاظ مالی بارش را رو دوشتون گذاشته، به نظر من، جا خالی بدید!!

نظر من است. خود دانید.