سالمرگ
چندم دیماه است؟
چهار سال پیشتر، بابام تو همچین ماهی فوت کرد. یادم نیست چندم. اطلاعیه اش هست ولی، چه اهمیت داره دیگه؟!
تو سالهایی که گذشت، راستش هیچوقت دلم تنگ نشد براش!
همیشه دلم سوخت براش، بخصوص وقتی گرفتار بیمارستان شد و بعدش که تازه فوت کرد. دلم سوخت که چرا بهتر زندگی نکرد. که چرا اونهمه اشتباه پشت اشتباه کرد. چرا شجاعت نداشت اشتباهاتشو بپذیره. باور می کنید یکی اش را سه روز قبل از مرگش پذیرفت؟! درسته هنوز نمی دونست مردنی است و خودش کار بزرگی بود منتهی، تا زمین گیر نشد، از نفس نیفتاد و درس نگرفت. بگذریم، اونها به خودش مربوط است. آنچه اما به من است اینه که این مدت، یک کار نشد بخوام بکنم حس کنم پشتم خالی تر از همیشه است چون بابام نیست! از بس هیچوقت تو زندگی ام نبود! از بس حواسش نبود به اینکه باید سعی کنی تکیه گاه بعضی ها باشه، که لااقل اون بعضی ها بخاطر خودشونم که شده، بخوان که باشه همیشه! من بدخواهش نبودم، اصلا، جمعه هایی که از خونه می رفتم بهارستان می دیدم که با چه التماسی تو نگاهش بهم می گه با احتیاط برو داغ فرزند نذاری به دلم. من می فهمیدم، و مراعات می کردم، منتهی،
بعد که فوت کرد خبردار شدم برای بعضی ها تو همون آبادی کوچک کارهایی کرده، دستگیری هایی کرده، پولهایی داده، ضمانت هایی کرده که برای ما که بچه هاش بودیم نکرده بود! چیزی که هنوزم فکر می کنیم اون آدمهایی که اونجور کنجکاو و پی گیر تو مراسمش میومدند صرفا رفقاش نبودند. شرکایی بودند که می خواستند ببینند اگه سند و مدرکی وسط نیست، سهمشو تو شراکت بالا بکشند و خب موفق هم شدند.
اینها را منی می گم که حوصله پنج دقیقه هم کلام شدن با بچه های داداشم را ندارم که پس فردایی که من زمینگیر شدم یک پیام از اینها دریافت کنم! تخمی که امروز نمی کارم! تازه بماند که حوصله زن گرفتن را ز بیخ ندارم. دیگه بچه داشتن که اصلا تو تصورم نمی گنجه! نه. نمی تونم!
بهرحال پدر فوت کرد و من از بس به نبودنش تو زندگی ام عادت دارم، اصلا فکر نمی کنم مرده است! برای من همونقدر نامرئی و دور و با نقشی بی رنگ که همیشه بود، هنوزم هست!
شعری که روی سنگش نوشتم این بود:
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!!
خیلی رذلم نه؟ حتی از سنگ قبرش هم انتقام گرفته ام انگار...!
نظرات این پست را می بندم که نخواهید هی ابراز تاسف و آرزوی فلان بکنید. بکنید، از همون مسیر خودتون بهش می رسه. لازم نیست به من بگید. پیشاپیش تشکر از لطفتون، خدا خود شما را هم با والدین و اجدادتون رحمت کناد!