انسان امن...
چندی قبل یک دوستی که از قضا می شه به حرفش باور داشت، به من اثبات کرد که من آدم امنی نیستم.
تعریف داره ظاهرا.
اونقدر که من فهمیدم آدم امن به یک چیزی شبیه به دیوار اطلاق می شه که می شنوه می شنوه می شنوه بعد تهش یا هیچی نمی گه یا می گه هرجور خودت می دونی.
حتما تعریفش این نیست ها، من چون اون موقع عملا داشتم کوبیده می شدم برای اینکه له نشم و بتونم بعدش سر پا بایستم لابد اینجوری فهم کرده ام.
که فرو نریزم.
سیستم دفاعی مغز فریبکار اینجور کار کرده.
ولی تعریف علمی و درست داره قطعا که حسب سابقه و سواد و محبت این دوستمون، من پذیرفته ام که شخصیت امن، یا آدم امن، نمی باشم.
حالا دیروز دیدم یک دوست دیگه ای منو آدم امنی بر شمرد!
ادله ایشون هم تعریف منو از دیوار بودن تایید می کرد که مثلا هربار این بابا غم و دردی داشته اومده رو من استفراغ کرده و من تحملش کرده ام. همون دیوار که گفتم.
اصلا بذارید شخصیت امن را اینجور تعریف کنم طبق استنباط خودم که یک دیوار کاهگلی کوتاهی هست که هرکی تنگش می گیره می تونه بره پشت این دیواره و بشاشه تا راحت بشه.
دیوار هم در عین حالی که کاور می کنه و اون گوشه امن لازم را به شاشنده گرامی می ده، رو سرش خراب نمی شه، بعد از یک مدت شاش طرف را جذب می کنه و کلا نشانی از خرابکاری به جا نمی مونه، چه بسا اگه آمونیاک شاش زیاد نباشه و رنگش روشن باشه وقتی به کاهگل این دیوار می رسه یک بوی خوش و فرحبش کاهگل هم ساطع می شه که به شاشنده حس خوبی می ده. به نظر این دوستمون من اون دیوار کاهگلی ام!
آرام و بی خطر و ستّار و عطّار!
همه با هم!
البته هیچکس هم هیچوقت به فکرش نمی رسه که (با خرید و تقدیم طلا) بیاد یک خشتی رو خشت این دیوار بذاره یا یک سنگ نما یا قرنیزی بهش بده یا چمیدونم گهشو ازش پاک کنه!
هرکی شاشیده طلبکار هم هست تازه!! اگه نمیان خشتش را بردارند ببرند خونه باهاش بسازند اولا راهش دور است دوما بو شاش می ده!
باری.
یادم رفت چی می خواستم بگم.
عجالتا کسی شاشی نداره؟! ما هستیما!!!
فیلیپو یک عالمه پیام داده جای رستورانی که ظهر قرار است با بچه های کلاس بریم را نشونم داده و مترو و اتوبوسش را نشون داده. آدم خوبی است. این چیزها، آدرس دادن و پرسیدن دیگه دوره اش گذشته و سه سوته ملت می زنند تو گوگل همه کنه و بنه ماجرا در میاد ولی خب همون که گفتم ،وقتی کسی محبت داره، خیلی به محیط و شرایط و تکنولوژی و ... کار نداره. بروز می ده. می تراوه!
یادمه رفته بودم انگلیس پارسال کریسمس. یک فروشگاهی رفتیم تو صف و جلوی ما یک خانوم مسنی بود که اقلا بیست د قیقه فقط اجناس اینو اسکن می کرد بعد یک لباسهای آشششغالی را خریده بود که لابد به نوه ها و بچه هاش کادوی کریسمس بده که اصلا عق می زدی ولی، اون پیرزن با محبت اولا وقت گذاشت بعد کارت کشید بعد کلی حمالی کرد... این درحالی بود که همه اون نوه ها و بچه ها سه سوته از تو تختخوابشون روی آمازون و حتی برندهای معروف می تونستند لباسهای خیلی خیلی قشنگ تر و متناسب تر و اندازه تری را سفارش بدن منتهی،
محبّت، همینه دیگه.
همین.
گاهی اذیت کننده،
گاهی اتلاف منابع و سرمایه،
گاهی زحمت،
منتهی آدم یک زمانی به یک شعوری باید برسه که اگه کسی خواست بهش محبّت بکنه، اجازه بده که بهش بکنه!
نگید این بدیهی است و همه محبت را می پذیرند ها. خیلی ها نمی پذیرند. تصور کنید بجای جمله بالا می نوشتم یک انسان ماده باید به این بلوغ برسه که هر نری خواست ازش لذت ببره اجازه بده. شما قطعا و حتما در برابر این جمله برآشفته می شید منتهی جمله قبلی را که از قضا دقیقا همین دومی است، درست می دونید!! تو هر دو داره می گه ای انسان، اونی که محبت می کنه بر تو ترحم نکرده که می کنه، خیلی مواقع خودش به لحاظ شخصیت اونقدر بالغ و بزرگ شده که باید محبت کنه. عین درختی که میوه می ده. این درخت من و توی گاو را اصلا نمی شناسه نمی بینه نمی فهمه، اگه میوه می ده به فلان کیفیت، این از بزرگی و از خاصیت مثبت خودش است!! بعد توی گیرنده این محبت باید شعور اینو داشته باشی که پذیرا باشی! بعد تربیت اینو داشته باشی که با تشکر کردن، مثلا، حال خوب اون آدم را اضافه و یا تثبیت کنی. مثلا کسی برات لباس می خره اون بی صاحب را تن کنی! بپوشی که هدیه دهنده ببینه!! اگه برات مثلا چمیدونم عطر خریده، بزنی که طرف بوی اون عطر را از تن تو بشنوه! اگه برات چمیدونم ژیلت خریده بری پشمتو بزنی قبلش که عین گوریل بودی را با بعدش که آدم شده ای طرف ببینه، حال کنه! اگه خوردنی بهت داده بخوری چاق شدن یا نشاط ناشی از اون خورش را طرف ببینه!! آقا!
فحشم میاد!!
شدید فحشم میاد الان، می بندم که فحش ندم چون قطعا بعضی ها به خودشون می گیرند.
اما این لباس که می گم را من تجربه دارم. برای افراد خیلی مختلف از دوستان بگیر تا مادرم هدیه خریدم، و خیلی خیلی کم پیش اومد که تن کنند! درسته گاهی سایز نبود گاهی رنگش را نپسندیدند اما اینقدر هم بلوغ و شعور شاید تو دریافت کننده ها نبود که دو دقیقه تحمل کنند!! اگه تن کردند هم من ندیدم...
فکر کنید بهش