مدرسه بودم امروز

ساعت ده قرار گذاشته بودیم با خانوم چی.

نیومد.

ساعت یازده اومد!

خیلی زشت است این کارها این بدقولی ها. نکنید.

سعی می کنه مجابم کنه که برم. اما من می خوام بهش بفهمونم من بعنوان کارگر منصور مصری نمیام اونجا دو هفته وقت بذارم!! یا برا منم برنامه بریز برای کار خودم، یا برو ردّ خدا!

البته هنوز هم نتونسته ام هزینه های اضافی ویزا را پرداخت کنم که بتونم اقدام کنم براش...

ماحصل گفتگوها این بود که می بینم این هنوزم خیلی خواب دیده برا من. خیلی بیش از یک سال! گرفتار شدم به وضوح! انگار بخواد یک بچه را آروم کنه کار می تراشه، من فقط می تونم نگاهش کنم و ازش بپرسم خب از این کار چطور می خوای نتیجه بگیری فرض کن انجامش داده ام، بعدش چی؟!

مشخصا از مقوله تحقیق من بیرون افتاده زنک. اشتباه می گه یک جاهایی را. اما، به تخمم اون، من چه باید بکنم؟!

بایگانی ام خیلی بد است. تستهایی که امروز می گفت را من پارسال انجام دادم ولی نمی تونم پیدا کنم دقیقا کجان!! باید یک فکری بکنم، که نمی دونم هم چه فکری باید کرد!

امروز یک لحظه که نگاهش افتاد به ناخن انگشت اشاره ام، خشکش زد! خیلی نگاه کرد. عمدا بلند شده که بتونم ساز بزنم باهاش. ولی اینجا که ملت تا سوراخ کونشونو هم تتو می کنند و هرچی دستشون بیاد می پوشند و هرمدل بخوان مو تا همه جاشونو بیرون می ذارند، این چرا اینجور جا خورد آیا؟