همسایه حوالی یازده از سفر برگشته، پیام داده که خوردنی داری؟!
طفلک!
ماست چکیده درست کرده بودم امروز، با قابلمه سوپی که از دیشب مونده بود را با نون تازه و نون تست بردم براش. سوپم که مالی نبود، شاید این چون گشنه اش بود بهش حال داده باشه. خلاصه اینم از رزق ما و مردم.
مجدد شیر گرم کردم منتظرم دماش بیفته که ماست درست کنم. حالا تا فردا هم خدا بزرگ است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 2:52 توسط مسیح
|