عروسی
موافقت کردند که یکسال دیگه بهم خوابگاه بدن!
نمی تونم دعوتتون کنم اما همینقدر بگم که به اصطلاح،
تو ماتحتم عروسی است!!
خیییییییییییییییلی استرس بزرگی بود!!
وحشتناک!
البته دو ماه جولای و آگوست باید جابجا بشیم به یک خوابگاه دیگه تا تعمیر کنند جای ما را.
اما مهم نیست این. اصلا !!
اصصصصصصصصصصصلا !
هوففففففففففففف!
خداوکیلی بعد از گشنگی، از بدترین استرس ها و فشارها، کارتن خوابی است و نداشتن مکان!
ما خودمون ایران که رفتیم این دو ماه قبل، چون مکان نداشتیم، به اون معنی، از همه چیز وا موندیم!
از همه چیز ها!!
یعنی شما مثلا فقط فکر کن ی دو سه تا ماچ اونم از بغل تو ماشین! چیزی که اصلا خدا ما را نیافریده براش!! مگه ما خرچنگیم؟ ارتباط از کنار و از اطراف...
آخخخخخخخخخخخخخخ راحت شدم خدایی!
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 15:12 توسط مسیح
|