سپردم پارکینگ خونه بهارستان را اجاره بدن، اگه کسی طالب هست. با توجه به ناامنی ای که حاکم است به نظرم پارکینگ طرفدار داشته باشه. لااقل یکم هزینه شارژ واحد خالی در بیاد! آقا نیما که بود دست اون بود. اینقدر همه اذیتش می کردند من گفتم بذار حامی باشم، نه خودم کرایه گرفتم نه گذاشتم اونها ازش بگیرند. چند ماه قبل بالاخره نیما خان و ضعیفه هم اومدند رفتند انگلیس، یک تشکر هم نکرد! می فهممش البته، بچه بدی نیست. اینقدر مشغله داره که یادش نبود. الان هم راه به راه از خودش و زنش در حال بوسیدن هم عکس می ذاره اینستا گرام! به نظرم آدم هم نباید اینهه حسرت به دل باشه! خب چه خبره! زنته بابا، کلی سالشو که ماها خبر داریم باهم زندگی می کردید دیگه این حرکات که حال آدمو به هم می زنه را نکنید! مثلا سالگرد عروسیشون زیر پست هم به هم تبریک می گن! به قول امپراتور کوزکو آدم وایه بش می شینه! تبریک از اون حال به هم زنها هاااااا! یک مشت دوست و فامیل نکبت هم دارند که هی میان زیر این جفتگیری مجازی هی می نویسند عشقتون پایا و عشقتون مانا و الخ. من نیما را که حذف کردم، زنشو هم دقت می کنم نه رو پروفایلش برم نه استوری هاشو نگاه کنم! بدم میاد از این کارها. خدا خیرش بده در تمام سالهای همسایگی یک غذای محلی از زرین شهر برام آورد. یادم نیست چی بود شاید قیمه پلو، نه، یک چیزی بود که از قضا همون شب که آورد خودمم دقیقا همونو درست کرده بودم منتهی خب انگار کلا دو تا غذای مختلف بود! گفتم که یادم باشه یک حسنه ای هم کرد در حقم. اینقدرشو یادم میاد. خوشمزه بود غذاش. چی گذاشتم بجاش؟
یادم نیست. اصلا یادم نیست. معمولا زعفرون می ذاشتم. دلم می خواست ظرفی که می ره، از وقتی میاد، ارزش ریالی اش بیشتر باشه همیشه.