نوشته که،
آدمیزاد خواری طلب است!
درسته که من خنده ام گرفت اما، یک حقیقت عظمایی تو این اقرار نهفته است!!
خیلی عظیم.
کلا عصاره یک عمر زیستن است!
ماجرا، برمی گرده به داستان تکراری بانوان بزرگوار! اینهایی که وقتی کسی طالبشون هست هزار ناز و عشوه دارند و هزار قید و بند و ملاحظه،
بعد که گه می زنند به همه چیز و هرکی می ره سمت سرنوشت خودش و یک ده بیست سالی هم می گذرونند به خوشی، ولی سوا سوا،
بعد یادشون میفته به عشقهای قدیم!
بعد با حال حاضر خودشون قیاس می کنند آن شرایط ایده آل و فانتزی را، با حقیقت زشتی که توش مونده اند،
بعد میان می گن هی داد هی بیداد اون موقع که فلانی برا ما وقت می ذاشت ما محل نمی دادیم الان عین سگ حسن دله له له می زنیم ببینیمش، یا گرفتار است یا تو فاز ما نیست دیگه!
خیلی وصف قشنگی بود. فقط از یک کتاب خون بر میاد همجین اعجازی که تو سه کلمه، کل این ابوالبشر را وصف کنه...
آدمیزاد، خواری طلب است!
شما مثلا همین سران نکبت مملکت را نگاه کن، الان امروز هر کدومشون برگردند از راه خطایی که می رن، ملت استقبال می کنه. می شن قهرمان. منتهی حالا برا دو ماه چهار ماه که بیشتر بخورند می چسبند خایه های نظام فاسد را، پس فردا که ور افتاد اون خایه ها که گریخته و رفته اند، می مونند این موشهای کثیف که با خفت و خواری باید دادگاه پاسگاه برن و طلب عفو کنند و آخرش هم به جزای اعمالشون رسانده بشن.
آدمیزاد، خواری طلب است! نمونه اش، همین ها!