واااااااااااای! شاهکار است!!

علیف برام فرستاده است،

نمی دونم کی می خونه، یک زن و یک مرد...

حسن چاووشی؟

منم که طعمه قلّابم

مرا ببوس تو ای ماهی.

تو در مسافت بارانی

و من درشکه ای از اشکت

و اشک شیهه کوتاهی

من و تو آخورمان مرگ است

از این درشکه بیا پایین

تو نیز شیهه بکش گاهی!!

تو نیز شیهه بکش گاهی!!!!!

(اینو باید با خط بنویسم باز هم!! تو نیز...)

بتازگلّه اکسیژن؟

به راه مالرویی چیزی؟

به سمت پنجره پیدا کن؟

هوای حبس نفس گیر است

بخواه ،قفل مرا وا کن

بتاز ای که پر از راهی

منم که لک لک غمگینی

به روی دودکشت هستم

منم که ماهی دریای،

بلند موی مشت هستم

منم که طعمه قلّابم

مرا شکار کن ای ماهی

منم شکار، شکارم کن

سپس ببوس و بچرخانم

سپس بچرخ و ببوسانم

سپس چکار، چکارم کن

چکار، هرچه تو می خواهی است

بخواه آنچه که می خواهی...

.

از این درشکه بیا پایین

به من بچسب، همین الان

مرا ببوس، همین حالا

که زندگی دو سه نخ کام است

و عمر، سرفه کوتاهی...

وحشتناک بود این شعر، این متن، اون اجرا...

می ریم که باز گوشش کنیم

و باز تکرار

و تکرار

و تکرار...