عیادت
هشت شب به وقت ما
خوبه فردا بمونم خونه.
دیشب، آخرهای شب رفتم ظرف بشورم که همسایه مجاور را دیدم و خبر داد که کناری اش، اون سمت، کرونا گرفته است.
یک دختر برزیلی بود که معلم بود و یک شب حدود دو ساعت برای من وقت گذاشت و عین خانوم معلمها از قبل طرح درس پیاده کرده بود و خلاصه بهم زبان یاد می داد. تداوم پیدا نکرد البته. قرار بود من پرتغالی و اون انگلیسی تمرین کنیم که خب، نشد منتهی باب آشنایی ای شد، در حد سلام علیک و چی می پزی و اینها.
اومدم بالا رفتم نگاه کردم یک کاغذ A4 به در اتاقش زده بودند که قرنطینه بخاطر کوید. یاد طاعون افتادم که درها را می بستند و روش با قرمز ضربدر می زدند! دیگه رفتم اتاقم، واتس آپ بهش پیام دادم. سرش شلوغ بود و پیامهای منو نمی دید قبلا. یکبار پرسیدم که ببینم اگه مزاحمشم پیام ندم، گفت همه همکار و دانشجوهام پیام می دن و وقت زیادی می بره لذا اصلا چک نمی کنم! منم دیگه ندادم. منتهی دیشب آنلاین بود که پیام دادم و جواب داد و احوالشو پرسیدم به زحمت!
آخر شب بود و جای هیچ تعارفی نبود راستش منتهی تنها دلواپسی من این بود که این چی می خوره طفلک!
صبح، بهش پیام دادم که اگه چیزی لازم داری بگو برات بخرم. تشکر کرد و گفت چیزی لازم نداره و غذا را از دانشگاه براش می فرستند. نوشت اگه آب خواستم بعد بهت می گم. اینجا با اینکه آب شیر خوردنی است منتهی انواع گوناگون آب معدنی هم هست با انواع قیمت که خب بعضی ها به اونها عادت دارند. دیگه تمام شد تاعصر،
عصر که نه، همون صبح با خودم فکر کردم این طفلک معلوم نیست چند روز قراره تو یک اتاق تنها بمونه، قطعا از قبل هم که پیش بینی نکرده بوده، خوبه یک مشتی چیزهایی که شاید حالشو خوب کنه براش بخرم. دیگه بعد از ظهر سر راه رفتم فروشگاه و بجز یک دبه آب معدنی که ظاهرا نیاز داشت، سیب قرمز و پرتغال برداشتم، یک بسته شکلات برداشتم یک بطری آب میوه های ترش. بعد به نظرم رسید برای مریض آب میوه طبیعی بهتره طبعا، دیگه یک بطری کوچیک هم همونجا پرتغال تازه آب گرفتم و یک جعبه هم بیسکویت برداشتم و دیدم دیگه یک ذره دیگه بردارم کامیون لازم می شم. فکر کردم خونه چای و قهوه هم هست براش می ذارم، بالاخره از این سبد یکی اش به ذائقه اش خوش میاد لابد.
مجموع، حدود یازده یورو شد. دیگه پیاده کول گرفتم آوردم اتاقم. بهش پیام دادم، جواب نداد. فکر کردم یا خواب است یا خوب شده زده بیرون! دیگه یک پلاستیک جا دار پیدا کردم و همه چیزها را جا دادم توش، یکم از میوه ها خودم برداشتم. بعدش رفتم توی تراس. تراس همه ما مشترک است با میله هایی بین هر دو اتاق و بعد از تراس پشت بامی است پوشیده از شن رودخانه ای. نگاه کردم کرکره امیرحسین پایین بود، همینطور کرکره اون بنده خدا. از این لحاظ ترجیح دادم از سمت در ندم بهش که نمی خواستم بایستم باهاش حرف بزنم، گذاشتن و دور شدن هم به نظرم مسخره بود. حالا تو تراس جاشون امن بود و هر موقع می خواست می تونست بره برداره و امیرهم نبود که ببینه و حرف و حدیثی در کنه لذا، بردم همه را گذاشتم و برگشتم. دیدم جواب داده است. دیگه براش نوشتم که پشت پنجره یک چیزهایی برای شماست. یکم بعدتر صدای قار و قور کرکره بلند شد و یکم بعد تر پیام داد تشکر کرد و پرسید چقدر شد پولشو بدم!
دیگه تا همین دو ساعت پیش دستمون به این بند بود که لازم نیست پول بدی، منتهی اینم برزیلی محبّت ندیده، براش قابل هضم نبود ولی بهرحال تسلیم شد. امیدوارم ذوق کنه.
گفتم کتری برقی می خوای بهت بدم، گفت نه. نمی دونم داشت، یا مثلا دو هفته چای و آب جوش هم نمی تونه بخوره حتی. سرجمع، بیش از این کاری ازم بر نمیومد. دانشگاه که بودم فکر کردم زنها از گل خوششون میاد، بذار ببینم قیمت گل چقدر است. تو مسیر یک قبرستون هست که به برکت اون دور تا دور ما گلفروشی است. سایت که باز شد، هیچ کوزه گلی ارزونتر از 35 یورو نبود! یوااااااااااااااااش سایت را بستم!
:))
راستی از دندونپزشکی هم بهم زنگ زدند که نادیا (دختری که قرار بود برام ایمپلنت بذاره) می خواد معاینه ات کنه.
گفتم منصرف شدم! سلامش برسون.
والله.
اون روز رفتم سه ساعت تمام کوچکترین کاری برای دندون من انجام نداد عوضش مشقشو انجام می داد با من. دانشجو است دیگه. برای گزارش آخر ترمش دو ساعت از من عکس می گرفتند. حدود شصت یورو اون روز پول دادم، و صرفا مشق ایشون پیش رفت. قیمت ایمپلنت بیرون دانشگاه هم عین همین بود دیدم خب مگه مریضم برم زیر دست یک دانشجو که هر روز بخاطر کار خودش منو ببره بیاره آخرشم همون قیمت؟ حداقل بیرون دیگه اذیتم نمی کنند از روم مشق بنویسند! والله مرده را هم بدی برای تشریح گمونم دوزار به ورثه بدن، اینها منو زنده برده اند روم مشق کنند تخفیف هم نمی دن. دیگه گفتم من بیمه پیدا نکردم هنوز و نمی خوام. حالا فوقش می رم می کشمش دیگه اگه اذیت کرد. چه کنم. 1300 یورو برای یک دندون، زیاد است هنوزم...
و خودم می دونم این فقر مغزی من است منتهی،
هست!
1300 یورو پول یک ماشین است اینجا!
منتهی درست می کنم دندونمو. حتما درست می کنم. شاید ایران. شاید بیمه بخرم. نمی دونم.