معلم کلّاش
در وصف معلمها چیزی نوشتم و برگه خان خانوم بهش بر خورد.
عیب نداره، بذار به همه شون بر بخوره.
من، حرفم این نیست که برید تدریس براندازی کنید! اصلا نیازی نیست و نباید هم وارد اون مقوله ها بشید چرا که مستمع شما قرار است فکر کردن و اصول و تابلو ها را یاد بگیره، بعدها این خودش هست که تصمیم می گیره در کدوم جبهه قرار بگیره. ما، مجموعه ای بی نهایت غنی زیبا و ساده داریم که از قضا تدریسشون نه عیب است نه منع. در عین حال تمامش درس راستی و اصول انسانی و سیاست است. من اگه معلم بودم در شروع یا انتهای هر درس واجبی، یک داستان از سعدی برای بچه ها می گفتم. از روش می خوندم. از کلیله و دمنه می گفتم. از هر کتاب فاخر دیگه ای که تو گنجینه ادب و فرهنگ ماست. اگه کسی دنبالش می کرد قطعا تشویقش میکرد. هیچ اتفاقی نمی افتاد اگه فلان فرمول علوم یا ریاضی را یک بار کمتر تکرار کنید و بجاش دو خط هویّت طرف را به یادش بیارید. نصیحتش کنید که نکن، نکش، احترام بذار، و از حقوق خودت آگاه باش. اصلا قانون اساسی را براشون می خوندم. خودمم هنوز نخونده ام حتی یکبار ولی ظاهرا صد و خرده ای اصل داره، می خوندم براشون. که بشنوند! که بدونند اقلا...
معلمی، شغل نیست...
واقعا نیست.
کسی که بعنوان شغل و برای امرار معاشش صندلی معلمی را اشغال کرده، اول به نسل دانش آموز و بعد به خود نفس خودش خیانت ورزیده...