یک چیزی، شبیه یک کفشدوزک بزررررررررررررگ، گوشه اتاق داره ترق ترق می کنه و خنک می شه!!
تنورمه!
فر!
کوره؟
همون.
عرض کنم که، راهنماشو خوندم، نوشته بود اولش دود می کنه. دیگه گذاشتم خدمه که مرخص شد و رفت گذاشتم تو تراس و زدم به برق و شروع کرد دود فرمودن! الان دیگه آرومه. از فردا باید تدارک ببینم آرد و پنیرپیتزا و مخلفات، یک مدتی غذای سالم بخورم!
ساده و سالم!
شام امشب قیمه است. تا ببینیم چی در میاد ازش. لپه هایی که از فروشگاه اوکراینی خریدم یک عالمه خرده لپه داره. تو پاکتش معلوم نیست، عجبه،
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 21:13 توسط مسیح
|