بی وقت
هر چیزی، یک زمانی بهارش هست، جاش هست، برازنده هست،
و یک زمان دیگه، باعث شرمساری!
صبح، یک آقایی را می دیدم که کنار خیابون داره می دوه!
برم عسل برام آورده بگیرم بیام ادامه می دم.
خب. ساعت ده می رم.
باری.
آقاهه، سنی ازش گذشته بود و نمی تونست بدوه. درحالی که فیگور دویدن گرفته بود با سرعتی کمتر از راه رفتن با فرمتی مچاله و شبیه آدمهای فلج، داشت ورزش می کرد. تلاشی برای زنده ماندن. تلاشی که واقعا به چشم من زشت اومد! چرا آدمها بعضی اوقات نمی رن به استقبال مرگ. بعضی ها که مثل اون موجود حقیر، زیبا کلام، امکان اسطوره شدن دارند دیگه از این پیرمرد داغون وضعشون بدتر است. به نظرم یک گاهی اتفاقا آدم نباید ورزش کنه، نباید دارو بخوره، نباید کاری بکنه که بلکه زودتر بمیره!
یک مصداق دیگه هم تو ذهنم بود الان یادم رفت...
آها، یادم اومد.
ماها یک کانال تلگرامی داریم برای رفع و رجوع بدبختیهامون تو غربت. هرکی هرجا هر مدلی کون داده میاد می گه که بقیه بدونند از اون مسیر هم می شه و دست آوردش چی بوده و الخ.
بعد، این تو یک گاهی یک عده میان که مثلا از کارگری تو باغ تا امور ساختمانی و برق کشی فن لپ تاب بلدند و دنبال کار می گردند. حرفی هم نیست بهرحال زندگی خرج داره. اما امروز صبح می بینم یک اکانتی اومده نوشته که موهاش بطور ارثی می ریخته و سفید می شده و تونسته روندش را متوقف کنه و برا شوهرشو هم متوقف کرده و اگه کسی می خواد بیاد پی وی تا بهش بگم.
این که یکی ادعا کنه جلوی چیزی که ارثی بوده را گرفته، و این ادعا از سمت یک شخص مطرح بشه نه یک آکادمی داروسازی، حداقل شاخکهای منی که این روزها دلم می خواد به همه فحش بدم را تکون می ده. رفتم رو اکانت یارو، یک خانوم سن بالای محترمی است، رضوانه .... نوشتم شما تونستی این کار را بکنی؟ واقعا؟ خرجش چقدره؟
الان دو ساعته دیده و زبونشو کرده تو کونش حرومزاده!
خب الدنگ! آخه دیگه تو این سن و سال که تو نباید بیای دنبال دوشیدن آدمها که! تو طبعا و تنها کاری که بتونی بکنی اینه که حنا بذاری سرت!
این چه ادعایی است؟
بعدشم، دیگه از تو بعید است آخه! تو جای ننه بزرگ همه اینهایی، اگه چیزی هم بلد باشی اصولا باید بعنوان ثمره زیست ارزشمندت در طبق اخلاص بدی به ملت، نه اینکه تازه بشی گرگ وال استریت! چشمت افتاده به نوه هات که ملتو می دوشند، هوس کردی؟!!
واقعا هر چیزی یک فصلی داره! یک وقتی داره! حرمت موی سفیدتو نگه دار آخه، گیرم که تونسته باشی رنگش کنی!
پیرزنی موی سیه کرده بود
گفتمش ای مامک دیرینه روز
موی به تدلیس سیه کرده گیر
راست نخواهد شدن این پشت قوز