56 صفحه از بعد از دفاع فاجعه آمیز پارسالم تا الان، متن نوشته ام. همه عصاره شیوه های مختلفی که تست کرده ام و نتایجش. یک گاهی که برنامه هامو باز می کنم یادم نمیاد اینها را گزارش کرده ام یا نه، بعد اینقدر انبوه می شه که اگه ننویسم اصلا یادم نمیاد دیگه با چه اسمی و چه زمانی چکار کرده ام...

پشت سرم بوی گند فیله مرغ که با پیاز و زردچوبه در حال بخار پز شدن است، بلند است. شام می خوام سوپ بخورم، شاید برای فردا خوراک مرغ آماده کنم. شاید پلو مرغ.

از آدمهای پیرامون موج مثبت نمی گیرم. از دوستان مجازی منظورمه. حتی ازحقیقی ها. دیشب که بیرون بودم داداشم یک پیام داده که دریافت نکرده ام. براش نوشتم پیامت نرسید مجدد بفرست، اونم از دیروز تا الان به نت وصل نشده. کاری هم شاید نداشته ها، اما انگار آدمها تا تو موقعیت نباشند درک نمی کنند که بی خبری، خوش خبری است! واقعا چیزی که دلم نمی خواد از فک و فامیل و خانواده برام ارسال بشه، همین پستهای اینستا و واتس آپ و ... است. برای بقیه هم سعی می کنم نفرستم خودم. سخته، خیلی سخت. ولی از هر یکباری که چیزی برای کسی می فرستم اقلا هشت بار چیزهای دیگه ای را می خواسته ام بفرستم که در آخرین لحظه فرستاده ام روی اون یکی آیدی خودم! وقت مردم محترم است. ذائقه مردم محترم است. شاید چیزی که ما را می خندونه اونها را به اسهال وادار کنه! نفرستید! شما هم نفرستید.