حمایت در سایه
خب، بسم الله الرحمن الرّحیم و به نستعین.
عرض کنم خدمتتون که کرونای بنده، از نوع کرونای مسوولین از آب در اومده تا الان!
از همونها بود که جهت احتیاط می گرفتند که ییهو عقب نمونند از قافله،
بعد فرداش میومدند پشت تریبون با دلقک بازی و خنده خدا را شکر می کردند که خوب شده اند!
تو این بین کرونای اون قحبه، خانوم دکتره که می گفت عین یک سرماخوردگی است و شاید به زودی تمام بشه انگار یکم به آدمیزاد بیشتر شبیه بود که خب، اونم بهرحال نمرد و عزاش به دل مردم موند!
رفتم که مفصل خرید کنم که قرنطینه کنم خودمو. روم سیاه یک برنج خریدم یکم مرغ، چغندر و سیب زمینی و نون!
همه چیزهای دیگه را داشتم خونه!!!
دیگه حالا با اجازتون یک سوپی بار گذاشتم تا ببینیم خدا چی می خواد.
رفتم یک فروشگاه تازه هم پیدا کردما! این بهتر از قبلی بود به لحاظ ماشین خور! قشنگ تا جلوش اتوبوس می ره و از جلوش تا جلوی مقرّ اقامتم اتوبوس میاد البته به شرطی که مثل امروز یک ایستگاه زودتر زنگ را نزنم!! از شانس ما هیچکس دیگه هم پیاده نشد و من مجبور شدم پیاده شدم خودم! خخخخ
این خانوم استاد برزیلی صبح با عجله داشت قهوه درست می کرد و کوله اش رو کولش بود. من اشغالمو انداختم و رفتم.
الان که رفتم ناهار درست کنم می بینم کلید اتاقشو جا گذاشته است! قهوه جوش وباقی را هم دیدم گذاشته سر یخچال که بعد بشوره ببره لابد.
هی فکر کردم با کلیدش چه کنم. بهترین گزینه این بود که ندیده بگیرم و ولش کنم!
فکر کردم ببرم آویزون کنم به در اتاقش.
بردارم پیش خودم ولی یادداشت براش بذارم رو در اتاق.
خلاصه انواع راهها را بررسی کردم و تهش به این نتیجه رسیدم که فقط شماره اتاق را از رو دسته کلید بردارم و ولش کنم همونجا که هست!
اینکارو کردم، شماره اش را هم گذاشتم رو وسایلش بالای یخچال! اینجوری اولا نمی فهمه کار کی بوده و شر نمی شه برام، دوم اینکه اولین جاهایی که سرکشی می کنه کلیدشو پیدا می کنه، سوم اینکه کسی نمی دونه این کلید مال کجاست ولذا اگه کسی بخواد شیطونی کنه هم نمی تونه و سپر امنیتی خوبی براش می شه. تهشم که خودش می بینه همه را و بازم شماره را وصل می کنه به کلیدش و حل می شه!
نه؟
ولی،
همیشه یک راه بهتری هم هست که نمی دونم اون چی می تونست باشه!
فعلا