قرمه سبزی ام آبکی شد،

نمی دونم اینبار کجاشو یادم رفت...

صبح، یکی دو ساعتی هست که شروع شده است. اول از همه نون پختم. دوتا نون گردالی در اومد.

بعدش لباس ریختم تو ماشین و منتظرم که تمام بشه بیام آفتاب کنم. یک پیرهن که صبح اتو زدم تن کردم، بوی لاش می داد از بس دیروز گرم بود و ککه پزون به اصطلاح.

جاتون تهی یک لیوان شیر خوردم یکم به حرفهای این خایه مال اعظم عبدالکریمی بی بتّه گوش دادم که با مهرآیین بزرگوار مناظره مانندی داشت. وقتی کسی مثل عبدالکریمی اعتراف می کنه به پویایی جامعه و بزرگی حرکتشون، باید فهمید حرکتی که جامعه کرد، بی نهایت بزرگ و غیرقابل کتمان بوده است...

شصت درصد طبق آمار رسمی این حکومت را نمی خوان! منتهی حضرات هنوز از علی و بیعت و آب بینی بز زر زر می کنند! به نظر من و خیلی های دیگه انتخابات تمام شده و پیام ارسال شده است، حالا اینکه کدوم خری بره رو صندلی ای که ابرام نجس کرد بشینه، اصلا مهم نیست. مصاحبه پزشکیان را در خصوص نحوه اجباری کردن حجاب تو تبریز و بیمارستانها گوش کنید تا بفهمید اینها دو نفر و دو تفکر نیستند، از قضا یکی اش دزد با چراغ است که گزیده تر برد کالا.

بریم سر درسمون. امروز نمی رم دانشگاه. کون لقّشون.