٤:٤٠ بيدار شدم
البته چون مسافر بودم!
---------------------
امروز نه فقط تاخیر در پرواز نبود که تعجیل هم رخ داد و ده دقیقه زودتر رسیدیم. حسب اتفاق دقیقا صندلی بیخ استاد به من افتاده بود!!
حالا آنچه بین امور رخ داد بماند، بریم تا برسیم به الان که تازه از بیرون اومدم. ظهر کلید گرفتیم اومدیم وسایلمونو گذاشتیم و رفتیم دوباره تو شهر. از وسط یک مدون که بازار روز بود ناهار خریدیم. جوجه کباب با سیب زمینی سرخ کرده و سالاد روی هم نه یورو. استاد هم یک برنج هندی خرید به ده پوند. مصری هم گفت نمی خوام و عصر می خورم و الخ و دولخ! نشون به اون نشون که الان پنج عصر برگشتیم کسی هم بهش غذا نداد!
والله!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ ساعت 9:2 توسط مسیح
|