ساعت شش با صداي بارون بيدار شدم.

خوب شد ديشب دوچرخه را زير سقف گذاشتم!! زينش آب ميكشه!

ديروز از هفت صبح تا ده و نيم شب كار كردم. امروز ولي بايد برم كمك مصري كارگري كنم.

كلي دنبال آيدي رميصا گشتم؛ يادش بودم خواستم حالشو بپرسم، پيدا نشد. اگه زنده هست خبر يا ايدي بده لطفا.