به رفقا که نگاه می کنی می بینیی تقریبا یک عمر است که هر کدومشون در گیر یک مساله است،

نه حلش می کنه، نه خلاص می شه از شرش!

مثلا فلانی، درگیر فلان پسره است. یکروز می ره باهاش می خوابه دو روز باهاش قهر می کنه سه روز محلش نمی ده بعد یارو برمیگرده بعد باز تکرار می شه بعد از چند بار دیگه این راه نمی ده کلا انگاری که اگه اون اقا را شیفت دیلیت کنه روزگار، میخ طویله این بنده خدا کنده می شه و معلوم نیست که دیگه قراره دور چی دور بزنه!

خیلی ها هم مشکلات مالی گریبونشونو گرفته. از این وام به اون وام...

شکر خدا یکسری ها هم هستند که هم سیرند هم گیر کسی نیفتاده اند اما اینها هم تازه یادشون افتاده که عشق را تجربه نکردند، راست کرده اند که تجربه اش کنند! برای اینها هم مساله تاریخچه ای در حد سال و سالیان داره...

برگردیم به جمله اول، انگار بگی هر کسی، نه خودش، که نمادی از یک مساله است! مساله ای که دور از جون همه اما،

توبه نمی کنه اثر،

مرگ مگر اثر کنه...

یکدور باید تماااااااااااااااااااام اطرافیانمو شیف دیلیت کنم ز بیخ تا بره...

ساده است، یک شماره موبایله...

بعدش چه کنم با برهوت خودم اون موقع؟!

حالا من که نمی کنم ولی شما هم بس کنید خدایی! به من چه مشکلات شما؟! هی پهن نکنید بخصوص وقتی می دونید من کاری ازم بر نمیاد! من خودم شونصد تا مشکل دارم که اغلبشون با پول حل می شن و اگه کسی می تونه حل کنه، بسم الله! و الا بیخیال بشید رفقا! این امامزاده معجزه نداره.