غیبت
گاهی، بعضی جمله ها و عبارات، کم از آیه های مستحکمی نیست که به زبان آفریدگاری صاحب کرامت بیان شده باشه،
یکی از اینها یک جمله ای بود، نمی دونم از کی، نمی دونم دقیقا به چه ترکیبی از لغات، اما با این معنی که می گفت، هرکجا دیدی چیزی خراب است، بدان که کسی یا کسانی غایب اند!
هر خرابی ای نشان از نبودن کسی است!
کسی که اگه بود، به محض رخ داد اون خرابی، تعمیرش می کرد. درستش می کرد. مرمت می کرد.
عین تمام خانه های گلی روستا که رو به ویرانی است...
عین وسایل زندگی مورد استفاده نسل قبلی...
عین داس و اره های زنگ زده، قیچی های کند، چاقو و ساطور ها...
بیست روزی که نبودم فلفلهام از بی آبی به زردی و خشکی رفتند و فلفلهایی که بهشون سبز شده بودند کشمش شدند به شاخه! یکبار به این دختره گفتم آبشون داد یکبار هم اون همسایه بابا مرده ام بهشون آب رسوند. سیستم سیفونی که خودم کار گذاشتم هم از مرگ قطعی نجاتشون داد اما بهرحال خراب شدند. از وقتی اومدم و آب بستم بهشون، رنگشون سبز شد، باز شکوفه هایی به شاخه ها دیده می شن. الانه سطل بردم و از پای گلدونها همه برگه های زرد افتاده را جمع کردم. خاک سیاه تازه شد پای گلدونها. انگار حیات برگشت بهشون. نمودهای سستی و پژمردگی زایل شد از همه جا...