اینقدر سرعت تحولات زیاد است که دیروز تعجب نکردم وقتی یکی می گفت اگه بشر آینده یک جوری بشه که مثلا یک تراشه ای یک جایی اش نصب بشه و یا بجای غذا خوردن یک باطری ای بهش وصل بشه...

ای این عقبه شروع کرده بود که همجنس گراها چه روزگار دشواری داشتند در گذشته و الان چه وضعی پیدا شده و سر باز ایستادن هم انگار نداره...

حالا نه به این شدت ولی به نظرم باید یک فکری کنند ماها که به سن پنجاه شصت می رسیم را از برق بکشند!

والله!

پریروزها به استادم ایمیل زده ام که یک نامه باید برای من آماده کنی که بورسیه ام را بتونم تمدید کنم. نوشته من تو تعطیلاتم فلان وقت میام.

نوشتم باشه. منتظر می شم.

بعد با خودم فکر می کنم خب الدنگ! تو اگه تو تعطیلاتی پس ایمیل منو هم نباید می خوندی!! ببند به تخمت باشه کلا. می خوای سه خط توضیح بدی، خب بده اون نامه را! حتما باید تلنبار بشه کارهات؟

بهرحال.

می بینم امروز رو واتس آپ پیام داده که نامه استاد خودت غلط است و الخ و دولخ! یعنی با اینکه تعطیلات است اما نمی تونه از کارش دل بکنه! براش نوشتم خب تو درستشو مال خودتو بده، من می گم اون اصلاح کنه. باز پیام داده، برام شرح می ده که چه به کجا شده و ماها حق امضای هیچ نامه ای را نداریم مادامی که تو تعطیلاتیم و الخ.

گفتم خیلی خب، من که گفتم وقتی برگشتی جونتو بکن!

یعنی انگار هیچ کاری نداره تو تعطیلاتش، زورکی تعطیلات فرستادنش، هم نمی تونه کار نکنه هم کونی بازی اش نمی ذاره کار بکنه!

بابا بکشید بیرون از برق!! آدمیزاد هم تاریخ مصرف داره!

تازه اون با مصرف هاش!! خیلی ها که بی مصرف اند که هیچ اصلا.