خب من بالاخره فهمیدم اشکال برنامه ام کجاست. یک ضریب ناقابل 200 را یکجا از قلم انداخته بودم. الان گذاشتم سر جاش و درست شد ماجرا.

عددی که در نهایت حاصل می شه هم معقول است هرچند، وااااااقعا مبتذل است!! واااااااااااقعا یک محقق باید خیلی کودن باشه که برای همچین راهکار و همچین دقتی به خودش جرات ارائه و دفاع بده منتهی، حالا که راهکار نداره، و حالا که این راهکار را می پذیرند، منم همینو بهشون خواهم فروخت! باید دانشگاه که باز شد یک چند روز مفصل برم تست کنم و داده تولید کنم و بعد هم اون سفر مجدد کمبریج را پی گیری کنم و از همین الان هم مشغول بشم به نوشتن و سر و شکل دادن به ماجرا. دلم می خواست دو تا مقاله می دادم. نه از این مقاله های مثبت! مقاله هایی که یافته ها و برداشت حقیقی ام را توش بنویسم و ارائه کنم. یک چیزی که به همه نشون بدم چه فضاحتی را اسمشو گذاشته ایم علم!! می دونید چطوریه؟ بذارید یک مثال جنسی بزنم تا درک کنید قشنگ!

انگاری بگید که یک خانومی باشه و قرار باشه ما بفهمیم شوهرش کیه.

ضمنا ما کور هم هستیم.

می شینیم خونه، هر مذکری که میاد در میزنه و خانوم راه می ده، ما دم در دست می کشیم به صورتش و می بینیم که مو داره، می گیم خودشه. بعد برای اینکه خیالمون راحت باشه تنبون طرف را هم می کنیم و یک دستی می کنیم لای پاش. هر سری یک تشکیلاتی میاد دستمون که اندازه هم نیست، به خودمون می گیم خب این خاصیت ذکر آقاست که کوچیک بزرگ بشه و همینکه ریش داشته و آونگ داره، خودشه! بیاد بکنه!

من می گم مسلمانها!! این متر و معیارها ناقص است! نظر من اینه که این روشها اگر چه مرتبط با موضوع هست، ولی به خطاست! قرار بود یک روشی من اختراع کنم که اون عیب این روشها را برطرف کنه، فرض کنید قرار شد بوی تن طرف را بسنجیم ببینیم همیشه یک نفر میاد یا بیشترند. من می گم این روش جوابگو نیست! یارو یک روز عرق کرده یک روز ادکلن زده این معیار غلطه نباید با این طناب رفت تو چاه، بهم می گن که می شه تو می تونی انجام بدی. خب، الان یکی از کمبریج گفته اگه طرف بوی سگ مرده داد حتما همون شوهره هست، منم می گم باشه، بوی سگ مرده بشه معیار، مدرک منو بدید که برم منتهی،

نمی خوام که سر خودمو کلاه بذارم! من یکجایی باید داد بزنم پادشاه لخت است رفقا!! باید بگم که خانوم جنده است! منتهی، حتما بهم می گم کونی بازی در نکن خانم مبراست...

من چطور یک مثال سنگین و ساده پیدا کنم که بتونم بنویسم تو یک مجله علمی و بگم این حرف را باهاش؟!

ذکر این نکته ضروری است که بگم ما آقایون جنده تر از همه خانمهاییم، این مدل متن و نوشتار یکی از اون حمله ها و هجمه هاست که تقصیر را بندازیم سر مظلوم و تکرار کنیم جنایت ریحانه جباری را. کسی که در مقابل تجاوز ایستاد و منتجر به مرگ متجاوز شد منتهی حکومت عدل علی، سرش را بر دار کرد تا بقیه بدونند تو این سایه شوم می شه تجاوز کنند و باقی بمونند، بر مدار...

سرچ کنید این نام را. دکتر مصطفی مهرآیین خیلی قشنگ می گفت یکبار. می گفت مهسا شهید است، و ادامه می داد شهید نه به اون معنای قدسی رایج که شهید به معنی شاهد، کسی که شهادت می ده ما در این دوره چگونه زیستیم! این حرف، این تعبیر، این رشادت، جلا می ده روح آدم را و انگار بگی یک چراغ دریایی را که تو طوفان لجن گرفته و گل و لای روشو داره می پوشونه از عمد، تمیز می کنه و می شه باعث دلگرمی که تو جامعه باید به چی نگاه کرد و به چی پشت گرم بود و ادامه داد. شهید، به معنی شاهدی بر آنچه بر مردمان گذشت، در هر دوران...

نوشتم که بگم اگه متن منو می خونید و تداعی می شه براتون که همیشه این خانم هست که خراب از کار در میاد، اینجوری نیست. فساد زیر سر نر جماعت است، والسلام!