می گفت که، اینهایی که همه زندگیشونو تو شبکه های اجتماعی به اشتراک می ذارند، اینها دارند فریاد می زنند که تنها هستند، مهم مهم نیست از لای چندتا دختر و پسر و دوست دارند اینو داد می زنند.

دیدم راست می گه! هم اینکه من همه زندگی ام را کف نت گذاشته ام، همه می دونند چی خوردم چی خوندم،

هم اینکه خیلی تنهام!

البته بعضی ها مثل رویا خانوم، معتقده که من خییییییییییلی خوبم که می تونم اینجور لخت باشم! حالا یک جور دیگه که خودش فقط بلده میگه ها، منتهی می گم یعنی از نظر بعضی ها هم اینجورم.

حالا به همون رویا که من پیغمبرشم می گم منو با فلان دوستت که فلانه جاست آشنا کن، می گه شماره اش را ندارم عکسشو هم ندارم سراغشو هم ندارم اگه دیدمش می گم! اینقدر منو قبول دارند!

:))

حالا، اون دو تا نظر اول، تنهایی و خوب بودن، تناقض هم نداره باهم! شما تصور کن یک مجسمه تک و تنها وسط یک میدون! هم تنهاست هم باشکوه!! شدنی است گویا.

باری. حالا گذشته از اینها، یادم رفت چی می خواستم بگم. چایی دم کرده ام. داغه هنوز. قبل از ظهر رفتم از این روبرو بادمجون بخرم تاسکباب بذارم، بادمجونش بد بود، یک عاااالمه راه رفتم تا یک فروشگاه دیگه. همیشه هم می رفتم اونجا نمی دونم چرا امروز اینقدر به چشمم اومد. گوجه و بادمجون و هندونه و لیمو ترش و سه بسته تخمه کدوی شور خریدم با یک بسته کیک. ده تا دونه کیک شبیه تیتاب داخلشه، از ظهر گیر دادم به کیک خوردن! خیلی مزه داده جاتون تهی.

بیدار شدم یک صفحه پرتغالی پیاده کردم. تبلیغات یوتیوب بود هی جمله به جمله نگه داشتم و زیرنویسش را نوشتم و بعد می بینم خیلی از کلماتش آشناست اما وقتی حرف می زنه گوشم تشخیص نمی ده. حالا اون کلمات آشنا هم خیلی هاش معانی ای داره که یادم نمیاد. خوبه ولی بهرحال.

دو دقیقه هم شاید ساز زدم. درس های 44 و اون حدود از کتاب اولم. من تار می خوام، سه تار هم خوبه ها ولی تار می شینه به دلم! قوی تر می خوام!

کارگرها تازه جمع کردند که برن. چقدر جالبه اینها اصلا عطش اینو ندارند ببینند کی تو اتاقهاست، نر است یا ماده است! فکر کنم بجز کرکره من بقیه پایین کشیده اند ها منتهی تو اتاق من هم نگاه نمی کنند. حتی نه که نگاه کنند سرشونو بدزدند یا جلو خودشونو بگیرند، نه! اصلا انگار نه انگار!! فضول نیستند.

چایی بفرمایید.

آقا ،پنیر گوسفند بخرید، خییییییییییلی خوشمزه تره از پنیر گاو!!

عصر باید برم یک بسته آرد از این رو به رو بخرم. انگار نوع آردها هم به شدت در نونی که می پزم اثر می ذارند! هنوز هم گاهی نون خشک می پزم، گاهی می سوزونم، گاهی خمیر است یک طرف. منتهی دیگه از وردنه استفاده نمی کنم. لازم نیست. رو دستم نون را چند سری اینور اونور پرت می کنم باز می شه از هم! اشکالش اینه که یک جاهایی اش خیلی نازک می شه فقط!! یکنواخت باز نمی شه نونم. می دونم اونم برای چیه تقریبا. چون می خوام دستم کثیف نشه خمیر را ورز نیم دم. بازی نمی کنم باهاش. ممه مالش نمی کنم! اولش که اصلا با چنگال درستش می کنم بعد هم نمی مالمش به هم! قطعا این خمیر با ورز دادن یکنواخت می شه و بعد یکنواخت پهن می شه، که خب من نمی کنم!

ولی بهتره بکنم...

دفعه بعد.