بازم لرز دارم. البته نه به شدت دیشب. جدی خیلی بده که ادم خنده اش بگیره به لرزیدن؟😄

با مزه است😄😄

یک تغار سوپ بار گذاشتم. تو پلوپز! دیگه  نرفتم مرغشو تفت بدم لذا بوی عططططر مرغدونی اش هواست! عییییی حالا میره به خورد همه لباسهام این بوی گند!

سرکار نقاشی خانوم، اگه سر دماغ  بودی برادر، کانکت شو لطفاً.  میخوام ببینم از تنبور چه میدانی احتمالاً. 

دیشب، گمونم ساعت هشت خوابیدم، خیلی زود،

یک چراغ مطالعه کوچیک دارم، اونو تا صبح روشن گذاشتم،  عین شمع سر قبر، بعد خوابیدم. عین چراغ خواب شاید. بینش بیدار میشدم، یکساعت فقط گذشته بود، دو ساعت شده بود، باز میخوابیدم، گاهی نق و نوقی تو وب ثبت میکردم، 

گمونم، حس باحالی باشه که یکی بالاسر آدم بشینه! بالا سر ادم مریض، یا در حال مرگ! شاید ازون حرکاتی باشه که به آدم القا میکنه تنها نیستی چندان هم! بالاخره یک نفر یک شب از خوابش برات زد!

بالا سر ما که کسی ننشست...

چه کج رفتاری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ 😉😄

کسی چه میدونه کی آدم آخرین پست وبلاگشو میذاره

با کی برای اخرین بار، چت میکنه