دکترشعبانی
مافالدا، پرتغالی بود. یک الف دختر، زیر پنجاه کیلو.
وقتی تزش را به آموزش داد، دیگه دانشجو به حساب نمیومد و لذا فوری افتاد دنبال خونه و اتاق و ...، یک جایی که دوست نداشت را به چند برابر قیمتی که اینجا می داد اجاره کرد و رفت.
می دونست اگه نگه، کسی کاری نداره بهش منتهی خودش، معتقد بود باید به قانون احترام گذاشت.
دکتر شعبانی، اهل یک خراب شده ای تو آفریقا، مسلمان شش سیلندر، از یکی این کشورهای آفریقایی بصورت دانشجوی مهمان اومد اینجا. استادبزرگمون سفارشش را کرد و بهش اتاق دادند. یک مدتی گذشت و گویا مهلت قانونی شعبان خان تمام شد، جوری که استادمون اومد دفتر کارمون و گفت فلانی از امروز دیگه حق نداره اینجا بیاد، چون به لحاظ قانونی مجوزش تمام شده، اگه فایل بخواد من باهاش میام که برداره.
حرف چهار ماه قبل است حدودا.
من هر شب که می رم ظرف بشورم، حوالی دوازده و یک نیمه شب، دکتر شعبانی سر گاز است!! نخود فرنگی هاشو تو روغن ریخته که سرخ بشن و، تخم مرغهاش دم دستشه که بشکنه توشون. سرش تو یوتیوب است و یک کلیپ عربی یکی فرانسوی، دم هم گوش می کنه!
دکتر شعبانی معتقد است اسلام دین برحق است! از معجزات این دین اینه که بین هر دو ازدواج خانوم باید وقفه باشه که معلوم باشه پدر بچه کیه!
دکتر شعبانی به معجزه ای که تاریخ مصرفش گذشته، تا پای جان، به چشم معجزه ای برای قرون و اعصار نگاه می کنه!
فکر کنم تو دهات دکترشعبانی اینها، هنوز بیبی چک مد نشده...
دکتر شعبانی که مسلمان است، چهار ماه است درحالی تو بهترین خوابگاه دانشگاه زیست می کنه که اصلا دانشجو نیست!
دکتر شعبانی تمام نمازهای جمعه را شرکت فعال داشته...
و در جنگ غزّه، منتظر فتوای بزرگی از عربستان بوده که جهاد کنه!
دکتر شعبانی، عین اسب شیهه شادمانی می کشه وقتی بهش می گم دکتر شعبانی!
اصلا معلوم نیست ما، چند چندیم با خودمون و عقایدمون و