همسایه
همسایه ام بشقابی که براش پیتزا داده بودم را برگردوند، با چندتا بیسکوییت داخلش.
من که نمی دونم پیتزا را خورد یا دور انداخت، ولی دارم فکر می کنم اینکه من آرامش یک بابایی را به هم زدم، کار درستی نبود! اصلا لازم نبود تو موقعیتی بذارمش که فکر کنه چی بذاره تو بشقاب به من پس بده! خود من باشم ترجیح می دم نه پیتزا بخورم، نه لازم باشه این مساله را حل کنم!
دیگه نمی کنم. غلط کردم.
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 23:46 توسط مسیح
|