بی رفیق
از دشواری های زندگی در غرب یکی هم اینه که هیچ خریدی نداشته باشی!
خب بهانه ای نداری بری تو فروشگاه! درسته کسی جلوتو نمی گیره ولی خودت که یک جوووووری حس ناخوشی داری بهرحال،
نداری؟
تو غربت که باشی دوست و رفیق هم نداری که پاشی بری باهاش عیاشی. خودتی و همین مایحتاج گروسری، یا همون بقّالی!
دیگه به لحاظ نون و ماست و باقی مخلفات هم که خودکفا شده باشی دیگه می ری که دیوانه بشی!
چه کنیم؟
خوبه پاشم برم یک تی شرت دیگه بخرم! جنسش خوب بود خدایی!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 20:24 توسط مسیح
|