دوستان، امروز دو تا مهمون داشتم تو وب،

یکی آقای رضوانی هستند که وبلاگشون رنگ و بوی ادبیات فارسی داره، با زیرمایه هایی از بوی گند عشق،

توصیه می کنم بجای اینکه اینجا وقت تلف کنید برید ایشونو بخونید چون می دونم هیچکدومتون با من هم عقیده نیستید که معتقدم

شاش بر عشق!

پس برید اونجا.

نفر دوم کسی است به اسم بندة خدا. وبلاگ ایشون به شدّت سمی است! یعنی شما فکر کن این دین و مذهب و اون کتاب مساله دارش و مرید و مرادهای خونخوارش چی هست که این بابا دیگه رفته بعنوان یک مدافع شرح و بسط براش راه انداخته و سوال جواب می ده و از این خزعبلات. به نظر من تو این دومی اصلا نرید! من به جد معتقدم ،قبلا هم گفته ام، بشر تا یک جایی تجربه های مفید زیستش را بعنوان قوانین به نسلهای بعدی می آموخت، مثل اینکه دروغ نگو، گندم را این فصل بکار، اون قارچ را نخور، زن رفیقتو نکن،... . از یک جایی به بعد این قوانین بجای کمک به بشریت رفت سمت سواری گرفتن از بشر. از زمان ابراهیم و فرزندان ناپاکش که یکی یکی یکی هی دین پس از دین آوردند و الان تمام آتشی که به جهان هست اگه از طمع و زیاده خواهی چندتا سیاستمدار نسناس (مثل پوتین و شرکای تبهکارش) نباشه، بی شک از دین هست!

فلذا، به مسوولیت خودتون، خواستید برید هم برید!

زنده باشه بهرام مشیری، می گفت که بزرگترین دروغ تاریخ این است که می گن:

خداوند فرمود!

مشیری می پرسید پس چرا این خداوند دیگه نفرمود؟

فقط هم به تو فرمود!

هرچی هم که به نفع تو بود را فرمود!!

واقعا راست می گه.

خداوند فرمود!

خداوند غلط کرد!

این روزها گاهی به کلیپ های وفا گوش می کنم که به طرز ناشیانه ای از روی تاریخ طبری می خونه. وحشتناک این دین آخری خون ریخت و هنوز هم می ریزه و در کمال وقاحت می گن دین رحمت است!! گه خورد هرکی از سر تلقین و شکمش یا از منفعتش این حرفهای مفت را تکرار کرد! دین رحمت!! کل سیاست این دین این بود که نر را بکش ماده اش را بکن مالشو بالا بکش!