بازم موهامو کوتاه کردم!
شاور ژل خریدم دیروز. عوض کردن شامپو و شوینده ها همیشه حس خوبی می ده بهم...
گیتارمو که گذاشتم برای فروش، 48 یورو، کسی نمی خره. یعنی انگار چونه زدن رو فیس بوک امری عادی است و برخلاف تصور من مقطوع نیست. یک بابایی از لیسبون پیله کرده که ارزون بخره. منم خر لج، نمی دمش! گاهی فکر می کنم نکنه ساز با ارزشی باشه که اینجور پیله کرده بهش! مشتری زیاد بوده ولی من فیس بوک نیستم دائم و وقتی می رم که دو روز از یادداشت یک مشتری گذشته است و حالا دیگه اون تو بازار نیست که ببینه یا بخواد بخره.
گشنمه، اما تازه دوش گرفتم و خیسم نمی شه تنورمو تو تراس راه بندازم. باید منتظر بشم که خشک بشم تا بتونم نون بپزم. فردا برای ناهار میت بال می برم مدرسه! همون قیمه ریزه! همیشه خدا تنهام موقع ناهار ولی شرط می بندم فردا تمام عالم و آدم سر ناهار من نمی رسند و من نمی دونم اونوقت قراره جلوی آدمهایی که زیرچشمی و دزدکی نگاه می کنند چطوری غذا بخورم! نه که نخورم ولی معذب می شه آدم.