چندی قبل نقدی بر برهان نظم را گوش دادم، در کانال یوتیوبی آوای فلسفه.
به نظرم رسید خط مشی جالبی است.
امروز، تو اتوبوس، به نظرم رسید که خدایی اگه هم باشه، خدای بی عقل و بی شعوری است! قابل توجه آقای ثقل اکبر!
برهانی که می خوام بیارم را اسمشو می ذارم برهان پشم! به این ترتیب است برهان مزبور.
تو اتوبوس پشت سر یک آقایی نشسته بودم. این آقا هیییییییییییچ مو به کله اش نبود. صاف صاف!! ژیلت می کشیدی چیزی عایدت نمی شد جز چربی پوست!
وقتی می خواست بلند بشه بره، قاچ کونش هویدا شد. فاق کوتاه هم نداشت ها، ولی بهرحال چشم ما روشن شد به دو قنبلان آقا و شکاف بینهم!
خدا به سر شاهده یک پشم مششششششششششششکی ضخیم فر نازی به قاچ کونش بود که نگو!
بعد من فکر کردم که خیلی های دیگه هم همینجورند و الا که اینهمه کار لیزر و اپیلاسیون رواج نمی گرفت و از اون طرف کار عطاری ها که مزخرفات قاطی کنند برای رویش مو و نمی دونم تقویت و کلفت شدنش! حالا حتی اگه همین یک نفر هم فقط شاهد مثال بود، از اونجایی که خالقش خداست، بی شک خدای بی شعور و احمقی است که پشم به اون نازنینی را به جای اینکه بذاره رو سر طرف، تپونده لا پاش!
خواهی پند گیر خواهی ملال رفیق! هیمنه که هست!